ناداني و قهر!
اکتبر 18, 2009 در 5:20 ب.ظ (اسلام)
گنجشک با خدا قهر بود…
روزها گذشت و گنجشگ با خدا هیچ نگفت .
فرشتگان سراغش را از خدا می گرفتند و خدا هر بار به فرشتگان این گونه می گفت:
می آید ؛ من تنها گوشی هستم که غصه هایش را می شنود و یگانه قلبی هستم که
دردهایش را در خود نگاه میدارد…
و سرانجام گنجشک روی شاخه ای از درخت دنیا نشست.
فرشتگان چشم به لب هایش دوختند،
گنجشک هیچ نگفت و…
خدا لب به سخن گشود : با من بگو از آن چه سنگینی سینه توست.
گنجشک گفت : لانه کوچکی داشتم، آرامگاه خستگی هایم بود و سرپناه بی کسی ام.
تو همان را هم از من گرفتی.
این طوفان بی موقع چه بود؟ چه می خواستی؟ لانه محقرم کجای دنیا را گرفته بود؟
و سنگینی بغضی راه کلامش بست…
سکوتی در عرش طنین انداخت فرشتگان همه سر به زیر انداختند.
خدا گفت: ماری در راه لانه ات بود. باد را گفتم تا لانه ات را واژگون کند. آن گاه تو
از کمین مار پر گشودی.
گنجشگ خیره در خدائیِ خدا مانده بود.
خدا گفت: و چه بسیار بلاها که به واسطه محبتم از تو دور کردم و تو ندانسته به
دشمنی ام برخاستی!
اشک در دیدگان گنجشک نشسته بود.
ناگاه چیزی درونش فرو ریخت , های های گریه هایش ملکوت خدا را پر کرد…
گفتگوی آموزنده پدر و پسر
سپتامبر 5, 2009 در 4:32 ق.ظ (اسلام)
حسن بن علی علیه السلام: پدر, درستی, از میان برداشتن بدی ها بوسیله ی نیكی هاست .
#- شرف چیست ؟
نیكی كردن به خویشاوندان و تحمل بدی ایشان .
#- جوانمردی چیست ؟
پاكدامن بودن …
#- پستی چیست ؟
به چیزهای خرد نظر داشتن و از اندك چیزی دریغ ورزیدن .
#- كرم چیست ؟
بخشیدن قبل از خواستن …
#- فرومایگی چیست ؟
راحت خود را خواستن و به همسر بی اعتنایی كردن .
#- جود چیست ؟
بذل و بخشش در حال تنگ دستی و توانگری.
#- بخل چیست ؟
آنچه كه داری را شرافت(خود) پبنداری و آنچه كه انفاق می كنی را تلف شده بدانی.
#- برادری چیست ؟
وفاداری در سختی و آسایش.
#- ترس چیست ؟
دلیری بر دوست و گریز از دشمن .
#- غنیمت چیست ؟
گرایش به تقوی و پارسایی در دنیا , كه نیكو غنیمتی است .
#- بردباری چیست ؟
خشم را فرو خوردن و خویشتن دار بودن .
#- بی نیازی چیست ؟
دلخوش بودن به قسمت الهی , اگر چه اندك باشد …
#- فقر چیست ؟
حریص بودن بر هر چیزی …
#- ذلت چیست ؟
وحشت از حقیقت و راستی …
#- رنج بیهوده چیست ؟
سخن گفتن در باره ی چیزی كه به دردت نمی خورد .
#- بزرگواری چیست ؟
در عین تنگدستی بخشیدن و گذشت از بدی ها .
#- خردمندی چیست ؟
حفظ آن چیزی كه به تو سپرده شده …
#- بلند مرتبگی چیست ؟
انجام زیبایی ها و دوری از زشتی ها .
#- دوراندیشی چیست ؟
بسیار بردبار و بودن و با نزدیكان با نرمی رفتار كردن .
#- سفاهت چیست ؟
پیروی از فرو مایگان و همنشینی با گمراهان …
#- محرومیت چیست ؟
از دست دادن بهره ای كه به تو داده شده است …
#- نادانی چیست ؟
شتاب در دستیابی به فرصت ها قبل از اینكه امكان پذیر باشد و نیز خودداری از پاسخ گویی(نسبت به آنچه می دانی) و چه نیكو یاوری است سكوت در بسیاری از مواقع, هر چند كه سخنور باشی.
ميلاد اسوه تقوا و احسان حضرت امام حسن المجتبي ( ع ) بر مومنين مبارك
افق روشن
آگوست 8, 2009 در 3:19 ب.ظ (اردبيل, استان, قدرت, مديريت)
روزی ما دوباره کبوترهایمان
را پیدا خواهیم کرد و مهربانی
دست زیبایی را خواهد گرفت.
روزی که کمترین سرود
بوسه است
و هر انسانی برای هر انسانی
برادری است.
روزی که مردم دیگر در خانه هایشان
را نمی بندند.
قفل افسانه ای است
و قلب
برای زندگی بس است…
روزی که معنای هر سخن
دوست داشتن است
تا تو به خاطر آخرین حرف
به دنبال سخن نگردی.
روزی که آهنگ هر حرف
زندگی است
تا من به خاطر آخرین شعر
رنج جستجوی قافیه نبرم.
روزی که هر لب ترانه ای است
تا کمترین سرود بوسه باشد.
روزی که تو بیایی
برای همیشه بیایی
و مهربانی با زیبایی یکسان شود
روزی که ما برای کبوترهایمان
دانه بریزیم…
و من آن روز را
انتظار می کشم
حتا
اگر روزی
که دیگر نباشم…
احمد شاملو
نامه سر گشاده آیت الله محقق داماد به آیت الله هاشمی شاهرودی
آگوست 6, 2009 در 5:17 ب.ظ (اردبيل, اسلام, مديريت)
نامه سر گشاده آیت الله محقق داماد به آیت الله هاشمی شاهرودی
نامهاي كه ملاحظه ميشود، نوشته استاد كرسي فقه و حقوق و فلسفه، دكتر مصطفي محقّق داماد است. هرچند ممكن است برخي از كلمات آن به ذائقه برخي از خوانندگان ناگوار آيد، امّا هنگام مطالعه كلمه كلمهي نامه نبايد اين احساس و اين امتياز را از ياد برد كه نويسنده منتقد در جايگاه دلسوزترين و آگاهترين شخصيتهاي برجسته حوزه و دانشگاه است. صاحب چنين قلمي جز خيرخواهي براي اسلام و انقلاب و ملّت و نظام ناشي از آنچه انگيزهاي ميتواند داشته باشد؟ آميزهاي از درد و درك، پشتوانه اين نامه است. بنابراين آنان كه به برخورداري از نعمت شرح صدر مفتخرند نه تنها لحن و لسان گاه تند و تيز اين نوشته و هر نوشته دلسوزانه و خيرخواهانهي مشابه را تاب ميآورند، بلكه خود را به پيگيري و پذيرش نكتههاي ظريف مندرج در متن آن موظّف خواهند دانست. «لا يحبّالله الجهر بالسوء منالقول الاّ من ظلم». وقتي خداوند دوست دارد صداي رساي دادخواهان را هرچند جهر به سوء باشد، به طريق اولي دوست خواهد داشت زبان و قلم عالمان عدالتجويي را كه صدايشان نه «جهر به سوء» بلكه جهر به حسن است. آيتالله مصطفي محقق داماد چنانكه بسياري از خوانندگان وقوف دارند، از اهل بيت علم و دين است و همانند ساير اعضاي اين خانواده بزرگ، «ادري بما فيالبيت» است. خوشبختانه رئيس قوه قضائيه، حضرت آيتالله هاشمي شاهرودي، خود نيز همين خاستگاه و همين جايگاه والا را داراست. بنابراين، اگر نويسنده نامه در مقام آمر به معروف و ناهي از منكر، داعيهاي جز يادآوري عدالت قضايي و جزايي ندارد، هيچ خواننده و شنوندهاي نميتواند از كلام و پيامي كه به دادگستري و عدلپروري دعوت ميكند استقبال نكند. در غير اين صورت به قول قويم اميرالمؤمنين(ع): «من ضاق عليه العدل فالجور عليه اضيق». متن نامه را با هم ميخوانيم:
حضرت آيت الله جناب آقايهاشمي شاهرودي
رياست محترم قوه قضائيه
با سلام وتحيات
به خاطر دارم نيمه ارديبهشت 1358 براي زيارت عتبات عاليات به نجف اشرف مشرف شدم. در بدو ورود مرحوم شهيد آيت الله سيد محمد باقرصدر طاب ثراه نگارنده را سرافراز فرمودند و به همراه يکي از دوستان مشترکمان به محل اقامت اينجانب تشريف فرما شدند و زيارت ايشان نصيبم شد. چه مبارک سحري بود و چه فرخنده شبي که هرگز از خاطرم نميرود. ايشان از مباحثات با ابن عمّشان امام موسي صدر، و يادداشتهاي درس مرحوم والدما، آموزگار جاودان فقاهت مکتب قم «آيت الله سيد محمد محقق داماد» و نظريات جديد مطروحه در اين مکتب سخن گفتند. از استاد مرتضي مطهري که شهادتشان تازه رخداده بود و نظراتشان گفتگو به ميان آمد. آنگاه ايشان خطاب به اينجانب فرمودند «اين روزها آقاي سيد محمودهاشمي که گويي فرزند من است براي حفظ جانش عراق را به قصد قم ترک کرده است و نويد دادند که ايشان ميتواند صديق همفکرگرانبهايي براي شما باشند». من که ناديده خريدار شده بودم نخستين بارکه جنابعالي را در قم زيارت کردم، درست همان يافتم که فرموده بودند. اينک به حکم ولايت دوستي، و با استفاده از حقوق شهروندي، مايلم که بي پرده سطور زير را به عرض برسانم:
حضرت آيت الله
به عقيده اينجانب بالاترين و بزرگترين ره آورد تحولات قرن حاضر براي بشريت معاصر قواعد جزاي عمومي و آئين دادرسي کيفري است. اين گفته حقوقدانان جهاني به هيچوجه گزاف نيست که ارزيابي نظام قضايي و حقوقي يک جامعه بر محور قواعد جزاي عمومي و آئين دادرسي کيفري و اجراي آن در جامعه دور ميزند و برهمين محور بايد سنجيده شود.
به موجب اين گونه اصول قانوني است که اشخاص ميدانند چه عملي جرم است تا اگر مرتکب شوند مجازات ميشوند و اگر اجتناب کنند با خيال راحت ميتوانند در کنار خانواده با آرامش به زندگي ادامه دهند و کسي به آنان کاري ندارد؟ و در فرض ارتکاب به چه مجازاتي مجازات ميشوند و چگونه و با چه آداب و موازيني مجازات بر آنها اجرا ميگردد؟ و اگر متهم شدند از چه حقوقي برخوردارند و چگونه دردوران اتهام با آنان برخورد ميشود و چگونه آنان ميتوانند دفاع کنند؟
معتقدم اين نظام نامهها هرچند نگارش و تنظيم آن در قرن حاضر انجام گرفته، ولي مباني و اصول آن چنان عقلاني است که نميتواند با تعليمات راقيه اسلام متکي بر اجتهاد مفتوح شيعي منطبق نباشد. و لذا در دوران سابق مورد تاييد فقيهان بزرگ زمان خويش نظيرآيت الله نائيني و آيت الله مدرس اعليالله مقامهم و خوشبختانه پس از انقلاب اسلامي مورد تاييد مراجع رسمي قرار گرفته است.
معتقدم که محور اصلي خواسته ملت ايران در انقلاب مشروطيت تحت عنوان تشکيل عدالت خانه در واقع تقنين همين اصول و موازين بوده و در انقلاب اسلامي هم، ما شاهد بوديم که يکي از انگيزههاي خيزش مردمي نقض همين اصول در بيدادگاههاي اختصاصي بود.
جناب آقايهاشمي شاهرودي
تحمل بفرمائيد که به صراحت به حضورتان عرض کنم که درزمان شما، نه نظرا بلکه عملاً، اين رکن اساسي امنيت اجتماعي نه تنها متزلزل بلکه در ملاءعام ويران شد، و اين بهاي کمي نبود که ملت ايران پرداخت کرد.
توجيه شرعي نقض قواعد عمومي جزا و اصول محاکمات توسط برخي از دوستان، که فقاهت آنان را اگر بپذيرم درايت و آگاهي آنان را هرگز نخواهم پذيرفت، هرچند ممکن است ارائه و برآن اصرار شود. ولي شما مرا ميشناسيد که فرزند فقاهتم، و ديرينه اين درگاهم، فقيهان واقعي را از فقهيان رسانهاي بخوبي تشخيص ميدهم. با شناختي که اينجانب از جنابعالي دارم، شما از آن دسته فقيهان نيستيد، و امکان ندارد که از نظر فکري بتوانيد با آناني همراه شويدکه توجيه گر شرعي اينگونه نقض قوانينند.
سخنراني شما در سال 1373 در محل کار اينجانب فرهنگستان علوم پيرامون محدوده تمسک به مصلحت ثبت و ضبط است و بعيد ميدانم که در تقلب احوال تغيير نظري برايتان حاصل شده باشد.
چند روز پيش در جلسهاي با حضور چند تن از مسئولان نسبتاً بالاي نظام سخن از اخبار وقايع اسفبارِ روز و ستمي که بر مردم رفته است، در ميان بود. اخباري که بهطور مستفيض و بلکه متواتراجمالي ثبوت آن مسلم و انکار آن غير ممکن بود،(باز هم خدا کند دروغ باشد). ناگهان يکي از ذوات محترم سکوت را شکست و با نگاهي عاقل اندر سفيه رو بمن کرد و با پوزخندي معنيدار گفت اين اعمال که توجيه شرعي دارد!!! خدا ميداند چنان مغز استخوانم را سوزاند که هنوز بيقرار و ناآرامم. ياد جمله حضرت مولا(ع) افتادم که فرموده است:
ولوکان امرءا مسلما مات من بعد هذا اسفا ما کان عندي ملوما بل کان عندي جديرا.(نهج البلاغه)
مورخين آوردهاند که وقتي حجاج بن يوسف ثقفي بدستور عبدالملک مروان خليفه اموي، براي ايجاد خفقان و اسکات معترضين، همراه چند جلاد وارد کوفه شد مستقيما به مسجد آمد و مردم را فراخواند سپس بالاي منبر رفت و اعلام داشت «هاناي مردم! نه به کودکانتان رحم ميكنم ونه به پيرانتان!. بيگناهتان را به جاي گناهکار مواخذه خواهم کرد و به صرف گمان تحويل جلادان خواهم داد(آخذ بالتهمة واقتل بالظنه)، همه اينهااز اختيارات من است و هرچه من مصلحت بدانم عين شرع است!!!»
تفکر فوق دقيقا همان بافته و تافته تفقه مبتني بر کلام اشعري است که نتيجهاش در کتاب المستظهري غزالي به خوبي مشهود ميگردد.
اگر خداي ناکرده قواعد عمومي جزا و اصول محاکمات رعايت نشود و يا نقض قوانين با توجيهات ضداخلاق انساني موجه گردد، زندگي به همين شرايط تلخ (العياذ بالله) باز ميگرددکه مرگ بهتر ازآن زندگي است.
ما که به پيروي از اهل بيت عصمت و طهارت(ع) و اجتهاد مفتوح مبتني برکلام عدليه مبتهج و بر آن مفتخر و شاکر اين نعمت بزرگ هستيم، هرگز مجاز نيستيم که در تشخيص حسن عدالت و قبح ستمگري که مردم خردمند ملتمان خودشان به بداهت درک ميكنند قيمومت شرعي نمائيم و تفکر آنان را تعطيل کنيم.
حضرت آيت الله
حضرتعالي خدمات شگرفي در دستگاه قضايي البته که انجام دادهايدکه انکار آن ناسپاسي است، ولي با کمال تأسف وقايعي در دوران رياستتان به خصوص در روزهاي اخير رخداد که ملت ايران طعم تلخش را هيچگاه از ياد نخواهد برد. وقايعي که چه به دست کارگزاران قوه مجريه انجام يافته باشد و چه بدست ظابطين قضايي و چه بدست دارندگان پايه قضايي همه و همه مسئولش قوه قضائيهاي است که شما مسئوليتش را به عهده داشتيد.
حضرت آيت الله!
مطمئن باشيد شما در راس قوهاي قرار داشتيد که عليرغم همه ويرانيها و خرابيها به دليل طبع کار و ساختار باقيمانده از پيش هنوز هم قضات شجاع، متشخص، پاکدامن و داراي و ثاقت قضايي وجوددارند.
شما ميتوانستيد با حمايت از استقلال قضايي بسياري از مشکلاتي که ساعتها وقت قوه مقننه را ميگرفت و از کارهاي مهمتر باز ميداشت به آساني حل کنيد، که نکرديد.
شما در حوادث اخير ميتوانستيد آمرين قانوني در هر پست و مقامي که هستند و مامورين متخلف از موازين اخلاقي را به دست قضات شريف آگاه به قوانين محاکمه کنيد که لااقل تا امروز که واپسين روزهاي رياستتان است، نکردهايد.
شگفتا! کار قوه قضائيه به جايي رسيده که از يکسو توسط ائمه جمعه موقّته توصيه به بيرحمي شوند و حديث شريف لا دين لمن لا رحم له را فراموش کنند و يا به «گرفتن اعتراف!!» مفتخر گردند و از سوي ديگر توسط رياست قوه مجريه به رعايت رافت اسلامي و کرامت انساني مورد خطاب قرار گيرند. البته بسيار خوب سفارشي بود که ايشان فرمودند-شکرالله سعيهم- ولي آيا بهتر نبود که رئيسجمهور دولت نهم به جاي چنين خطاب بشر دوستانه به جنابعالي يا لا اقل در جنب آن، عتاب قانوني به وزير کشورشان ميكردند و وي را تحويل دستگاه عدالت ميدادند؟ وزيري که تحت مسئوليت وي چنين وقايع شرمآوري اتفاق افتاده است مگر ميتواند مسئول نباشد؟ آيا اين نتيجه تاخير حضرتعالي در اقدام قضايي نيست؟
به موجب قوانين مدون مملکتي کليه زندانهاي کشور زير نظر قوه قضائيه اداره ميشود، و مسئوليتش با اين قوه ميباشد. آيا بهتر نبودکه قبل از صدور فرمان مقام معظم رهبري مبني بر تعطيل «زندان کهريزک»، شما خودتان دستور بازرسي صادر ميفرموديد و چنانچه آنرا فاقد معيارهاي لازم ميديديد مبادرت به تعطيل آن ميكرديد؟ شما آنقدر تاخير فرموديد تا اين مدخل در دائرة المعارفهاي جهاني بنام حکومت ديني ايران در کنار مدخلهاي زندانهاي گوانتانامو و ابوغريب در زمان معاصر با کمال تأسف وارد شد.
از منبع موثقي شنيدم که يکي از مراجع تقليد معاصر که از راه دور محاکمهاي که از سيماي ايران پخش ميشد پيگيري ميكردند، به همان منبع فرموده بودند که بهتراست لااقل اين محاکمات را که ننگي است براي قضاي اسلامي!! از تلويزيون پخش نشود.
عزيزاني که با زندگي صاحب اين قلم آشنايند ميدانند که صراحت وي تازگي ندارد و سوابق اوراقي که تحت عنوان گزارش خطاب به شوراي عالي قضايي وقت و يا صاحبان مناصب اجرايي نگاشته شده و در بايگاني سازمان بازرسي کل کشور علي القاعده موجود است، گواه و اثبات کننده اين مدعاست. صاحبان مناصب اجرايي آنزمان که در عمل به گزارشات اين ناصح مشفق و درخواست خالصانه وي مبني بر اجراي صحيح قوانين را اهتمام نکردند و آنروز او را در پافشاري بر نهادينه کردن زندگي مدني و تحت لواي قانون را ياري ننمودند، امروز گرفتار کمند نقض قوانين شدهاند. و باز هم معتقدم نقض قانون به نفع هيچکس نخواهد بود هرچه در آن تاخير شود ظلم و ستم به همه ميباشد.
از اينکه سخن به درازا کشيد عذر ميخواهم. آنچه عرض شد دراين روزهاي آخرين مسئوليت حضرتعالي هر چند نوشداروي پس از مرگ سهراب است. ولي به هرحال اين سطور شايد براي آيندگان مفيد و براي شما نقطه افسوسي باشد که ايکاش در حوزه علميه به کار تدريس و پژوهش ادامه داده بوديد و هرگز به اين ورطه خطير پاي نمينهاديد و به همان نقطه اميد استاد شهيد بزرگوارتان واصل ميشديد.
عريضه را با بيتي از غزل خواجه شيراز به آخر ميبرم:
به قد و چهره هرآنکوکه ماه مجلس شد
جهـان بگيـرد اگر دادگستـري دانـد
سيد مصطفي محقق داماد-11مرداد88
آدرس مطلب :http://rouhanioon.com/news/detail.php?ID=687
حذف پيوند
جولای 1, 2009 در 5:50 ق.ظ (استان)
با سلام
پيوند هاي زير به دليل عدم رعايت موازين مورد قبول اين وبلاگ از ستون پيوند حذف مي شوند
يادداشتهاي افشاگرايانه از اردبيل
www.najhadmohamad.wordpress.com
روز نوشته هاي يك كارمند
دوباره صبح ، ظهر نه غروب شد نیامدی
ژوئن 30, 2009 در 6:15 ق.ظ (اردبيل, استان, اسلام, قدرت, مديريت)
چه روزها که یک به یک غروب شد نیامدی
چه بغضها که در گلو رسوب شد نیامدی
خلیل آتشین سخن، تبر به دوش بت شکن
خدای ما دوباره سنگ و چوب شد نیامدی
برای ما که خسته ایم و دل شکسته ایم نه
ولی برای عده ای چه خوب شد نیامدی
تمام طول هفته را در انتظار جمعه ام
دوباره صبح ، ظهر نه غروب شد نیامدی
متن نامه تاریخی آیات بهشتی، خامنهای، هاشمی به امام
ژوئن 10, 2009 در 8:20 ق.ظ (استان اردبيل, اسلام, قدرت, مديريت)
در سال 58 که هاشمی رفسنجانی مأمور دادن نامه خود و 4 تن دیگر از یاران امام راحل(ره) به ایشان بود، به دلیل کسالت ایشان، از دادن نامه صرفنظر میکند و در سال 59 زمانی که ابوالحسن بنیصدر، رئیسجمهور وقت به تحرکات خود ادامه میدهد، نامه مذکور را به همراه نامهای جدید با امضای بهشتی، خامنهای و هاشمی خدمت امام تقدیم میکند.
محضر مقدس رهبر و استاد عظیمالشأن امام خمینی دام ظله الظلیل
چه خوب بود ضرورتی برای نوشتن این مطالب در این شرایط نبود، اما معالاسف پس از بحث و بررسی، تذکر ندادن را گناه تشخیص دادیم و تذکر دادن را وظیفه و لذا برخلاف میل و احساس و به حکم عقل و مسئولیت، موارد زیر را به اختصار به نظر شریف میرسانیم:
1- با تحلیل منطقی و تجربه میدانستیم و میدانیم، پذیرفتن مسئولیتهای بزرگ (مخصوصاً اجرایی) در چنین شرایطی، خواهی نخواهی سقوط اعتبار انسان را به همراه دارد و در مقابل، انزواگزیدن و گاهی انتقاد و اظهار نظر کردن، آسایش و اعتبار میآورد و انسان را خالی از هوا و دلسوز جلوه میدهد.
2- به امر شما و با تشخیص و احساس وظیفه، پیش از ورود شما به ایران و پس از تشریف فرمائیتان، خطیرترین مسئولیتها را پذیرفتم و با اتکا به اعتماد عمیقی که از جانب شما احساس میکردیم تا امروز با پشتکار و تصمیم خللناپذیر ادامه دادیم و هنوز هم به همان امر و تکلیف و اعتماد تکیه داریم.
3- پیش از پیروزی و بعد از آن و امروز معتقد بودیم و هستیم که نظام اسلامی در ایران بدون پشتوانهای از تشکیلات مذهبی-سیاسی تضمین دوام ندارد و به همین جهت با مشورت با جنابعالی و جلب موافقت و گرفتن وعده حمایت غیرمستقیم از شما، با همه گرفتاریها از همان روزهای اول پیروزی، مسئولیت تأسیس «حزب جمهوری اسلامی» را به عهده گرفتیم و در ماههای اول موفقیتهای چشمگیری به دست آوردیم.
4- دشمنان و مخالفان، به عمق و عظمت اقدام پی بردند و برای تضعیف حزب و رهبران حزب دست به کار شدند. غرب و شرق در خارج و راستی و چپیها و بعضی از خودمانیها در داخل، عملاً در این خصوص هماهنگ گردیدند؛ کار را با ترور اشخاص و شخصیتها شروع کردند و هنوز هم کشتنها و پخش شایعات و رواج دادن اتهامات ادامه دارد.
5- تبلیغات گمراهکننده آنها موقعی کارگر شد که بعضی از نزدیکان و منتسبان به بیت جنابعالی با آنان همصدا شدند. گرچه تأییدات گاه بیگاه شما و روابط رسمی ما با حضرتعالی از اثر این اقدامات میکاست و در مقابل سکوت ما به خاطر مراعات مصلحت انقلاب و نداشتن فرصت بررسی و دفاع هم از عوامل جرأت و پیشرفت آنان بوده و هست.
6- موفقیت «حزب جمهوری اسلامی» در انتخابات مجلس خبرگان و تدوین قانون اساسی که امید غیرمذهبیها را به کلی از بین برد، از عوامل تشدید مبارزات مخالفان ما است.
7- حذف «حزب جمهوری اسلامی» از جریانات انتخابات ریاستجمهوری که با مقدمات حسابشدهای پیش آمد، مخالفان را جری و امیدوار کرد و تلاشها را مضاعف کردند.
خیلی بعید است که انتشار نامه آقای میرزاعلی آقاتهرانی که در آن ما را متهم به قدرتطلبی از طرق نامشروع و خیانت و به طور مبهم به همکاری با آمریکا و امیرانتظام میکرد و در ظرف یک هفته در سراسر کشور، حتی روستاها و خارج کشور پخش گردید، بیارتباط با جریانات قبل و بعد و همراه حذف حزب از انتخابات باشد.
8- چند روزی که کسالت جنابعالی اعلام نشده بود، نامهها و تلگرافهایی از طرف افراد و گروهها در جراید خطاب به شما منتشر شد که از شما تقاضا داشتند، نظرتان را نسبت به اظهارات آقای تهرانی بیان فرمایید و شما بیخبر از تقاضای مردم بودید و مردم بیاطلاع از بیماری شما و سکوت شما را دلیل بر رضایت میگرفتند و تبلیغ میکردند. و ما نه میتوانستیم خبر بیماری جنابعالی را به مردم بدهیم و نه روا میدانستیم که به طرف مقابل مثل ایشان حمله کنیم و حتی همان مختصر جوابمان به اندازه انکار تهمت، بر روحمان سنگینی میکرد، زیرا دشمنان میخندیدند و تحریک میکردند و مردم خوندل میخوردند و مأیوس میشدند.
9- پخش شایعاتی حاکی از خشم امام نسبت به حزب جمهوری اسلامی و به ما در چنین شرایطی اوج گرفت و هیچ چیز نبود که بتواند کذب شایعات را ثابت کند و بلکه اظهارات برادر و نوه و داماد و افراد دیگر از نزدیکان شما، محیط را برای پذیرش شایعات آمادهتر کرد.
10- در تمام مدت غیبت صغرای شما، حتی یک خبر از رسانههای جمعی پخش نشد که نشان ارتباط و علاقه شما به ما باشد و حتی از ذکر نام ما پنج نفر در خبر آمدن شورای انقلاب به قم برای انتقال شما به تهران که مسئولیت آن را به عهده گرفته بودیم، جلوگیری شد. و در مقابل به کرات اخبار و صحنههایی حاکی از ارتباط رقبای حزب [جمهوری اسلامی] با شما پخش گردید. حتی در چنین شرایطی که مردم به خاطر بیماری شما سخت تأثیرپذیر بودند، شایعهسازان ما را از عوامل کسالت شما معرفی میکردند و ما غیر از سکوت اقدامی نداشتیم.
11- دستور جنابعالی در خصوص حمایت از رئیسجمهور منتخب که کاملاً به جا و لازم بود ما خود بدان معتقد و پایبندیم، مورد سوءاستفاده در جهت پیشبرد اهداف خاصی قرار گرفت و میگیرد و ما در شرایطی نبوده و نیستیم که بتوانیم جلوی سوءاستفاده را بگیریم، زیرا هرگونه اظهار و عمل مستقلی برای جلوگیری از انحراف به عنوان کارشکنی و تخلف از دستور امام و قدرتطلبی معرفی میشود و متأسفانه این خطر به طور جدی وجود دارد که انتخابات مجلس شورای ملی، تحت تأثیر همین جو ناسالم منجر به انتخاب شدن افرادی که تسلیم رئیسجمهورند بشود و از داشتن مجلسی مستقل و حافظ اسلام در مقابل انحراف احتمالی مجریان، محروم گردیم.
12- طرح «کنگره وحدت» برای انتخابات که تبلیغات یک جانبه، آن را مصداقی برای اجرای دستور امام در مورد همکاری با رئیسجمهور، ادعا میکند و حمایت بیپرده و صریح برادر و بعضی از منسوبان بیت شما از آن، این ادعا را تقویت مینماید، وسیلهای برای به مجلس رفتن افرادی خواهد شد که به عاقبت آن خوشبین نمیتوان بود و مخصوصاً با توجه به این که رئیسجمهور بارها گفته است که اگر مجلس با من هماهنگ نباشد، ایران منفجر خواهد شد و یا من کنار میروم که میخواهند مجلس تابع ایشان باشد و نه ایشان تابع مجلس.
13- در شرایطی اینچنین که هرگونه تلاش ما برای جلوگیری از انحراف در محتوای اسلامی انقلاب، اتهام قدرتطلبی به همراه دارد (چیزی که با همه وجود از آن تنفر داریم) چگونه میتوان انتظار داشت که ما در جهت حفظ راه انقلاب نقش خودمان را ایفا نماییم.
14- از این که تحت تأثیر عوامل خارج از اراده و خواست خود مسئولیت کمتری به عهده داشته باشیم، ممکن است ناخرسند نباشیم، ولی از این که انقلاب اسلامی به این آسانی و سادگی برخی از وسائل (هرچند ناچیز) تضمین محتوای اسلامی خود را از دست بدهد، نمیتوانیم نگران و ناراحت نشویم.
15- ای کاش افرادی که اثر قابل توجه در برانگیختن این جریانات داشته و دارند، بتوانند مسئولیت عظیمی را که تا به امروز بر دوش ما بوده، به عهده بگیرند و یا لااقل ما مطمئن شویم که خود جنابعالی به صلاحیت آنان ایمان دارید و به عواقب آن خوشبین هستید که تشخیص و درک شما – که صحت آن را آزمودهایم – میتواند برای ما، مایه آرامش باشد.
16- خلاصه: علائم تکرار تاریخ مشروطه به چشم میخورد. متجددهای شرقزده و غربزده علیرغم تضادهای خودشان با هم در بیرون راندن اسلام از انقلاب همدست شدهاند (نمونه جلسهای که از مذهبیهای چپگرا و محافظهکاران غربگرا یا ملیگرا برای همکاری در مقابله با حزب جمهوری اسلامی در انتخابات اخیر تشکیل شده بود.)
احتمال این که روال موجود مانع تشکیل مجلس شورای اسلامی احتمالی گردد که جنابعالی بدان دلبستهاید و امیدوارید بتواند نارسائیها و کمبودهای رئیسجمهور را جبران کند، قابل توجه و تکلیفآور است.
ما به امید این که رهبریهای پیامبرگونه آن امام عزیز و عظیم، بتواند نگرانیهای ما را از آینده مرتفع کند، در این موقع – که اگر خیلی سرنوشتساز نبود، مزاحمتان نمیشدیم – بخشی از گفتنیها را به عرضتان رساندیم و بقیه را به زمانی موکول میکنیم که جنابعالی آماده شنیدن باشید.
والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته
محمد حسینی بهشتی – عبدالکریم موسوی [اردبیلی]- سیدعلی خامنهای – محمدجواد باهنر- اکبر هاشمی
28/11/1358 نامه دوم مربوط به سال 59
بسم الله الرحمن الرحیم
امام و رهبر و مرجع تقلید عزیز و معظم
به نظر میرسد در ملاقاتهای معمولی، به خاطر کارهای زیاد و خستگی جنابعالی، فرصت کافی برای طرح و بحث مطالبی اساسی که داریم به دست نمیآید، ناچار چیزهایی که تذکرش را وظیفه تشخیص میدهم تحت عنوان: «النصیحه لائمه المؤمنین» در این نامه بنویسم؛ خواهم میکنم توجه فرمایید و در ملاقات بعدی جواب لطف کنید:
1- یک سال پیش از انتخابات ریاستجمهوری نامهای به خدمتتان نوشتیم که نسخهای از آن، ضمیمه این نامه است. شما در بیمارستان قلب بستری بودید و ملاحظه حال شما مانع تقدیم نامه گردید، خواهش دارم، اول آن نامه را ملاحظه نمایید و سپس این یکی را.
2- احساس میکنم که روابط و ملاقاتهای ما با جنابعالی، صورت تشریفاتی به خود میگیرد و محدودیتهایی در طرح و بحث مطالب – من جمله خوف از این که جنابعالی موضعگیری سیاسی و رقابت تلقی کنید – به وجود آمده و من خائفم که این حالت خسارتبار باشد.
3- تبلیغات متمرکز مخالفان – که از مقام رسمی و تریبونهای رسمی در رل مخالف و اقلیت سخن میگویند- و نصایح کلی و عام جنابعالی و سکوت و ملاحظات ما که علل موضعگیریها را روشن نکردهایم، وضعی به وجود آورده که خیلیها خیال میکنند ما و طرف ما بر سر قدرت اختلاف داریم و دو طرف را متساویاً مقصر یا قاصر یا… میدانند. ما برای حفظ آرامش نمیتوانیم مطالب واقعی خودمان را بگوییم و جنابعالی هم صلاح ندانستهاید که مردم را از ابهام و تحیر در آورید.
خود شما میدانید که موضع نسبتاً سخت مکتبی امروز ما، دنباله نظرات قاطع شما از اول انقلاب تا به امروز است، بعد از پیروزی معمولاً ما مسامحههایی در اینگونه موارد داشتیم و جنابعالی مخالف بودید، اما نظرات شما را با تعدیلهایی اجرا میکردیم؛ شما اجازه ورود افراد تارکالصلوه یا متظاهر به فسق را در کارهای مهم نمیدادید، شما روزنامه آیندگان و… تحریم میکردید، شما از حضور زنان بیحجاب در ادارات مانع بودید، شما از وجود موسیقی و زن بیحجاب در رادیو تلویزیون جلوگیری میکردید؟ همینها موارد اختلاف ما با آنها است. آیا رواست که به خاطر اجرای نظرات جنابعالی ما درگیر باشیم و متهم و جنابعالی در مقابل اینها موضع بیطرف بگیرید؟ آیا بیخطر بودن و آسایش طلبی را میپسندید؟ البته اگر مصلحت میدانید که مقام رهبری در همین موضع باشد و سربازان خیر و شر جریانات را تحمل کنند، ما از جان و دل حاضر به پذیرش این مصلحت هستیم، ولی لااقل به خود ما بگویید. آیا رواست که همه گروه دوستان ما به اضافه اکثریت مدرسین و فضلای قم و ائمه جمعه و جماعات و… در یک طرف اختلاف و شخص آقای بنیصدر در یک طرف و جنابعالی موضع ناصح بیطرف داشته باشید؟ مردم چه فکر خواهند کرد؟ و بعداً تاریخ چگونه قضاوت میکند؟
4- ما جایز نمیدانیم که میدان را برای حریف خالی بگذاریم و مثل بعضی از همراهان سابق، قیافه بیطرف بگیریم و به اصطلاح جنتمکان و بیآزار و زاهد جلوه کنیم، به خاطر حفاظت از خط اسلامی انقلاب در صحنه میمانیم و از مشکلات، مخالفتها و تهمتها نمیهراسیم و به صلاحیت رهبری جنابعالی ایمان داریم، ولی تحمل ابهام در نظر رهبر برایمان مشکل است. مگر این که بفرمایید، همین ابهام صلاح است. احتمال این که این ابهام در رابطه با خطوط سیاسی و فکری جاری و خطی که در ارتش تعقیب میشود، آثار نامطلوبی در تاریخ انقلابمان بگذارد، وادارم کرد به عنوان وظیفه روی این مطالب، صراحت و تأکید داشته باشم و امیدوارم مثل همیشه این جسارت را ببخشید.
5- قبل از انتخابات ریاستجمهوری، به شما عرض کردیم که بینش آقای بنیصدر مخالف بینش اسلاف فقاهتی است که ما برای اجرای آن تلاش میکنیم و اکنون هم بر همان نظر هستیم و شما فرمودید ریاستجمهوری مقام سیاسی است و کاری دستش نیست؛ امروز ملاحظه میفرمایید که چگونه در کار کابینه و… میتواند کارشکنی کند و چگونه با استفاده از مقام، مجلس و دولت و نهادهای انقلابی را تضعیف میکنند و ما فقط میتوانیم دفاع کنیم؛ چون تضعیف متقابل را با گفتن نواقص رئیسجمهور صلاح نمیدانیم و همان دفاع هم مشاجره تلقی میشود و بحث مورد مخالفت جنابعالی قرار میگیرد و آتشبس میدهید و خودتان هم دفاع لازم را نمیفرمائید که: اختلاف دو بینش است که یک طرف مصداق اسلامش غضنفرپور و سلامتیان و سعید سنجابی و طرف دیگر رجایی و گنابادی و منافی و موسوی و… میباشند.
در خصوص جنگ و فرماندهی ارتش، مطالب و احتمالات زیادی داریم. فرماندهی به خاطر ناهماهنگی و وحشت از نیروهای خالص اسلامی، مایل است نیروهای غیراسلامی را در ارتش حاکم کند – که منافع مشترک پیدا کردهاند- و نیروهای خالص دینی را یا منزوی و یا منفصل نماید. خلبان شیرودی که سمبل ایمان و شجاعت و تلاش است، در پادگان ابوذر به من میگفت که امروز ایمان میجنگد نه تخصص و میخواهند دست مؤمنان را کوتاه کنند، ایشان همراه و همرزم خلبان شهید کشوری و خلبان شهید آشوری است. وحشت داشت و به من گفت پیامش را به شما بگویم و ضبط هم شده؛ احتمال این که مدیران جنگ به علل سیاسی طالب طولانی شدن جنگ باشند، وجود دارد و این احتمال تکلیفآور است. احتمالاً آقای بنیصدر به منظور تضعیف دولت و شاید –بعضیها هم باشند- برای اجرای منویات آمریکا و… مخصوصاً کمبود مهمات و اسلحه قابل توجه است. در این مورد لازم است، جنابعالی سریعاً فکری بفرمایید و بهتر است در یک جلسه طولانی و محرمانه با دوستان مورد اعتماد ارتشی نظیر صیادشیرازی، نامجو، سلیمی، شیرودی و… با حضور ماها در خدمتتان بحث و تصمیمگیری شود.
7- ما «حزب جمهوری اسلامی» را با مشورت با شخص جنابعالی و گرفتن قول مساعدت و تأیید غیرمستقیم – من شخصاً در مدرسه علوی با شما در این باره مذاکره کردم – تأسیس کردیم و با توجه به این که قانون اساسی، تعداد احزاب را پذیرفته فکر میکنیم یک حزب اسلامی قوی برای تداوم انقلاب و حکومت اسلامی ضرورت دارد و جنابعالی هم روزهای اول در تهران و قم مکرراً تأیید فرمودید – ممکن است فعلاً فراموش کرده باشید – و اکنون اعتبار حزب از نفوذ شما تغذیه میشود –غیرمستقیم- ولی رنگ حمایت از روزهای اول کمتر شده. میل داریم لااقل در جلسان خصوصی نظر صریحی بفرمایید. اگر مایلید ما حزب را کنار بگذاریم، ما را قانع کنید و اگر لازم میدانید که حزب بماند باید جور دیگری عمل بشود و اگر همین گونه که عمل میفرمایید، مصلح است ما را قانع کنید تا ما با هم دوستان حزبی را قانع کنیم.
8- اینجانب که جنابعالی را مثل جانم دوست دارم و روی زمین کسی را صالحتر از شما سراغ ندارم، گاهی به ذهنم خطور میکند که تبلیغات و ادعاهای دیگران شما را تحت تأثیر قرار داده و قاطعیت و صراحت لازم را –که از ویژگیهای شما در هدایت انقلاب بوده- در موارد فوقالذکر ضعیفتر از گذشته نشان میدهید، بسیاری از مردم هم متحیرند که چرا امام قاطع و صریح در این مسائل سرنوشتساز صراحت ندارند. خدای نخواسته اگر روزی شما نباشید و این تحیر بماند، چه خواهد شد؟ واقعاً و حقاً ما انتظار داریم در مقام رهبری و مرجع تقلید اگر تعدیلی در شیوه حرکت ما لازم میدانید صراحتاً امر بفرمایید که مطیعیم؛ ما انتظار نداریم که نصایح ذو وجوهی از رسانههای جمعی بشنویم، احضار کنید و امر بفرمایید.
9- آخرین مطلب – که در ترتیب مطالب جایش اینجای نامه نیست- این که ما پس از پیروزی آقای بنیصدر برای این که ایشان خیالشان از جانب ما راحت باشد، ایشان را به ریاست شورای انقلاب برگزیدیم و به جنابعالی پیشنهاد نیابت فرماندهی کل قوای ایشان را دادیم که سریعاً تصمیم بگیرند و کار کنند، اما ایشان به اینها هم قانع نشد و مرتباً کمبودها را متوجه ما میکرد و میگفت: «من میخواهم کار کنم ولی نمیگذارند» در مرکز قدرت بود و دیگران را مقصر معرفی میکرد و امروز هم میبینید نقش اقلیت مخالف را. پس چه باید کرد؟ با سپاس و معذرت
اکبر هاشمی
25/11/1359
نامه تاریخی هاشمی رفسنجانی به رهبر انقلاب : این تهمتها شما را نشانه گرفته است
ژوئن 10, 2009 در 6:10 ق.ظ (استان اردبيل, اسلام, قدرت, مديريت)
از آنجايي كه طي روزهاي اخير موج اعتراضهاي مردمي از اقصي نقاط كشور براي علت عدم پاسخ به اين دروغسازيها افزايش يافته و به خاطر اينكه موجسواران بيش از اين با احساسات پاك و صادقانه مردم بازي نكنند، آيتالله هاشمي رفسنجاني تصميم گرفت پاسخ به اتهامات رئيس جمهور را به رهبر انقلاب و از طريق ایشان به مردم شريف ايران بدهد تا حداقل تاريخ انقلاب اسلامي در آيندههاي دور، اين تجربه تاريخي را در اختيار نسلهاي متمادي ايران عزيز قرار دهد كه نگذارند پديده زشت دروغ، افترا و تهمت در اين كشور نهادينه شود.
متن کامل این نامه به اين شرح است:
بسمالله الرحمن الرحيم
متأسفانه اظهارات عاري از حقيقت و غيرمسئولانه آقاي احمدينژاد در جريان مناظره با مهندس موسوي و مقدمهچينيهاي قبل و حوادث بعد از آن، خاطرات تلخ اظهارات و اقدامات منافقان و گروهكهاي ضدانقلاب در سالهاي اول بعد از پيروزي انقلاب و نيز تهمتزدنها در انتخابات 84 و انتخابات مجلس ششم ولجنپراكنيهاي باند پاليزدار كه در دادگاه محكوم شده را به نمايش گذاشت و از آنجا كه بخشي از اين اظهارات قبلاً در رسانههاي دولتي و آتش تهيه آن در سخنراني مشهد مقدس مطرح شده، ادعاي اينكه مطالب او تحت تأثير فضاي مناظره گفته شده و فاقد برنامهريزي قبلي است، پذيرفتني نيست و گويا براي تحتالشعاع قرادادن گزارشهاي مستند و مكرر ديوان محاسبات در خصوص مفقودالاثر بودن يك ميليارد دلار و ارتكاب چند هزار تخلّف در اجراي بودجهها ميباشد و شايد هم رقيب اصلي خود را افتخارات ربع قرن انقلاب اسلامي ميداند.
دهها ميليون نفر در داخل و خارج ناظر دروغپردازيها و خلافگوييهايي بودند كه برخلاف شرع و قانون و اخلاق و انصاف، افتخارات نظام اسلاميمان را نشانه گرفته بود.
زير سئوال بردن تصميمات بنيانگذار جمهوري اسلامي ايران و تلاشهاي امام راحل و مردم مسلمان و متعهد و روحانيت عظيمالقدر كه در نيم قرن گذشته با مجاهدتهاي خويش توانستند بناي باشكوه نظام اسلامي را ايجاد و مستقر و بالنده كنند، از اين بدتر نميشد. دوران مشعشعي كه خود شما پشت سر امام(ره) در قامت مجاهد پيشتاز، رئيسجمهور و نهايتاً رهبري نظام نقش و مسئوليتهاي ممتازي بعهده داشتهايد..
نقطه قابل توجه دراين تهمتها اين است كه غيرمستقيم، مقام ولايت در زمان رهبري امام راحل و جنابعالي كه هادي دولتها بودهايد و با اظهارات صريح، مديريتها را مورد تأييد و تحسين قراردادهايد، نشانه گرفته است.
* * *
بعد از جريان شوم 14 اسفندماه 1359 با ارشاد امام و بنيانگذار جمهوري اسلامي، شهيد مظلوم دكتر بهشتي و جنابعالي و اينجانب كه در شعارهاي مردمي به عنوان «سه ياور خميني» شناخته شده بوديم، با همراهي نيروهاي انقلابي و بخصوص نمايندگان متعهد مجلس اول و حزب جمهوري اسلامي توانستيم در جهت زدودن غبارهاي ابهامات و سمپاشيها اقدامات مؤثري انجام دهيم و امام راحل درد آشنا با تشكيل گروه حقيقتياب و داور، بخشي از حقايق را آشكار كردند. نتايج آن، آگاهي بيشتر مردم و رسوايي فتنهگران و در نهايت نجات كشور از خطري بود كه دشمنان استكباري و ضد انقلاب طراحي كرده بودند.
البته اينجانب قصد ندارم كه دولت موجود را مثل دولت بنيصدر معرفي كنم و يا سرنوشتي شبيه آن دولت را براي اين دولت بخواهم، بلكه مقصود اين است كه بايد مانع گرفتار شدن كشور به سرنوشت آن روزگار شد.
* * *
اينجانب براي پرهيز از آلودهشدن فضاي سياسي كشور در آستانه انتخابات به تشنجات بيشتر، از عكسالعمل فوري كه مورد انتظار ملت است، خودداري كردم.
در مراسم بزرگداشت سالگرد امام(ره) به آقاي احمدينژاد گفتم كه در اظهارات او خلافگوييهاي فراواني وجود داشته و ادعاي كذب تماس تلفني من با يكي از سران عرب و ادعاي كارگرداني مبارزات انتخاباتي رقبا و اتهامات ناروا به جمعي از بزرگان نظام، از جمله جناب آقاي ناطق نوري و فرزندان من و بدتر از همه زيرسئوال بردن اقدامات امام راحل را يادآوري و پيشنهاد كردم با صراحت اتهامهاي نادرست را پس بگيرد كه نيازي به اقدامات قانوني افراد و خانوادههايي كه ناجوانمردانه و مظلومانه هدف تيرهاي ناسزاگويي قرار گرفتهاند، نباشد.
از صدا و سيما هم خواسته شد كه فرصتي در اختيار طرفهاي ذيحق براساس مقررات سازمان قرار دهد كه از خود دفاع نمايند. گرچه در گذشته به بخشي از اين اتهامات پاسخ داده شده و رئيس قوه قضاييه وقت جناب آقاي يزدي در پايان كار رياست جمهوري اينجانب، در عمل به اصل 142 قانون اساسي رسماً اعلام پاكي و منزّه بودن خانواده رئيسجمهور و حتي كمشدن داراييها در دوران مسئوليت را نمودند، ولي تكرار اتهام تكرار جواب را ميطلبد.
معالاسف، اين دو پيشنهاد خيرخواهانه عملاً پذيرفته نشده و رهبر معظم هم صلاح را در سكوتشان ديدند و بيشك جامعه و بخصوص نسل جوان نيازمند اطلاع از حقيقت است. حقيقتي كه با اعتبار نظام و همدلي ملت ارتباط جدّي دارد و اگر محدود به حق چند نفر بود؛اقدام به نوشتن چنين نامه اي نمي كردم.
معتقدم جنابعالي بخوبي ميدانيد كه اينجانب و بسياري از بزرگان تأثيرگذار انقلاب و حتي خود جنابعالي از دوران مبارزه و سالهاي اول انقلاب و در تعدادي از مقاطع مورد تهاجم افراد لاابالي و ضدانقلاب بودهايم و هميشه صبورانه تهمتها و اهانتها را پشت سر گذاشتهايم و در دور جديد تهمتها و هجمهها هم از حدود پنج سال پيش تاكنون دندان روي جگر دارم و بخاطر خداوند و مصالح انقلاب و كشور اندوه خويش را مكتوم ميدارم و از اين جهت هم مورد گلايه بسياري از دلسوزان اسلام و انقلاب و بستگانم قرار ميگيرم ومهم اين است كه اينبار اين تهمت ها توسط رئيس جمهور و در رسانه ملي مطرح شده است. البته در موقع مناسب انحرافات و حقكشيهاي ناگفته انتخابات و اعمال دولت نهم در اختيار مردم و تاريخ قرار خواهد گرفت،
تاريخ گواه است كه اكثريت مردم متعهد و انقلابيمان كمتر تحت تأثير خلافگوئيها قرار ميگيرند و دليل آن آراء افتخارآميز مردم به اينجانب در آخرين انتخابات مجلس خبرگان رهبري است و نيز خوب ميدانيد كه در جريان انتخابات جاري، تاكنون به خاطر مسئوليت هاي رسمي ام در رسانه هامطلبي به نفع يا ضرر افراد و جريانهاي درگير در انتخابات نگفتهام و در موراد ضروري به كلياتي مبتني بر حضور حداكثري مردم در پاي صندوقها و سلامت انتخابات اكتفا كردهام و رسماً گفتهام برنامه شركت در انتخابات ندارم.
چهار نامزد موجود براي آمدن به صحنه با اطلاع از نظر و سياست اينجانب از من نظر نخواستهاند و بعد از نامزدي هم از اينجانب درخواست حمايت نكردهاند و اگر هم در جلساتي بهم رسيده باشيم، چيزي جز همان كليات فوقالذكر را از من نشنيدهاند و اگر حزب يا گروهي در مورد جهتگيري در انتخابات نظر خواستهاند، گفتهام براساس آييننامه خود عمل كنند و حقيقتاً آنها با تصميمخودشان و همكارانشان در صحنهاند و عمل ميكنند و انصافاً تهمت دستنشانده بودن آنان ستم و بيحرمتي غيرقابل توجيه است.
بجاست كه به اين حقيقت هم توجه شود كه احتمالاً عوامل دولت از نظر اينجانب مطلعند كه من ادامه وضع موجود را به صلاح نظام و كشور نميدانم و خود جنابعالي هم از اين نظر من مطلعيد و دلايل آن را هم ميدانيد. ولي اين نظر را رسانهاي نكردهام و خود عوامل دولت در اين مورد بزرگنمايي كردهاند كه هدف بزرگنمايي در آن مناظره روشن شد.
با اينهمه بر فرض اينكه اينجانب صبورانه به مشي گذشته ادامه دهم، بيشك بخشي از مردم و احزاب و جريانها اين وضع را بيش از اين بر نميتابند و آتشفشانهايي كه از درون سينههاي سوزان تغذيه ميشوند، در جامعه شكل خواهد گرفت كه نمونههاي آن را در اجتماعات انتخاباتي در ميدانها، خيابانها و دانشگاهها مشاهده ميكنيم.
اگر نظام نخواهد يا نتواند با پديدههاي زشت و گناهآالودي مثل تهمت ها ؛ دروغها و خلافگوييهاي مطرح شده در آن مناظره برخورد كند و اگر مسئولان اجراي قانون نخواهند و يا نتوانند به تخلّفهاي صريح خلاف قانون در اعلان افراد به عنوان فاسد كه فقط بعد از اثبات تخلّف در دادگاه قابل اعلان است، رسيدگي كنند و اگر فردي در موقعيت رياست جمهوري بدون مراعات شأن منصب مقدسش خود را مجاز به ارتكاب چنين گناهان كبيره و اخلاقشكن عليرغم سوگند به مراعات شرع و قانون بداند، چگونه ميتوانيم خود را از پيروان نظام مقدس اسلامي بدانيم؟
رهبري معظم انقلاب؛
اكنون كه امام راحل (ره) آن پير فرزانه و حلّال مشكلات و ملجاء همه و يار صبور و ديرينه هر دوي ما آيتالله شهيد مظلوم دكتر بهشتي و بسياري از همسنگران قديم كه يا به فيض عظماي شهادت رسيدند و يا به ديار باقي شتافتند ؛ در بين ما حضور ندارند، شما ماندهايد و من و معدودي از ياران و همفكران قديم. از جنابعالي با توجه به مقام و مسئوليت و شخصيتتان انتظار است براي حل اين مشكل و براي رفع فتنههاي خطرناك و خاموش كردن آتشي كه هم اكنون دودش در فضا قابل مشاهده است، هرگونه كه صلاح ميدانيد اقدام مؤثري بنماييد و مانع شعلهورتر شدن اين آتش در جريان انتخابات و پس از آن شويد.
لذا در فرصت باقيمانده ضروري به نظر ميرسد خواسته حق حضرتعالي و مردم در خصوص انجام انتخاباتي سالم و پرابهت و حداكثري تحقق يابد. كاري كه ميتواند عامل نجات كشور از خطر و باعث تحكيم وحدت ملي و اعتماد عمومي باشد و فتنهگران نتوانند با حدس و گمان نصّ پيامتان در مشهد و در مرقد امام راحل را با هوس خود تحريف كنند و با ناديده گرفتن قانون، بنزين بر آتشافروخته بريزند.
سرچشمه شايد گرفتن به بيل چوپر شد نشايد گرفتن به پيل
دوست، همراه، و هم سنگر ديروز، امروز و فردايتان
اكبر هاشمي رفسنجاني
برخي از ويژگيهاي مديريتي علي نيكزاد ، فيروز احمدي ، مجيد قديري حيدري ، يعثوب نژادمحمد و مريدان بي تدبير آنها
آوریل 20, 2009 در 6:55 ب.ظ (اردبيل, استان, استان اردبيل, استانداري, قدرت, مديريت)
مديران ناكارآمد، واقعيت ها را براي كاركنان بازگو نمي كنند. آنها در حالي كه اخبار خوشايند را بزك كرده و به شكل بزرگنمايي شده به كاركنان خود نشان مي دهند، سعي مي كنند اخبار ناگوار را كوچك يا پنهان كنند.
- با افراد باكاركرد ناچيز و كاركرد برجسته، يكسان برخورد مي كنند.
- با اجراي سياست تفرقه بينداز و حكومت كن، بر تيرگي روابط افراد سازمان دامن مي زنند.
- كارهاي كوچك را به آدم هاي بزرگ و شايسته و كارهاي بزرگ را به آدم هاي نالايق مي سپارند.
- با ديكته كردن قدم به قدم فعاليت ها، ابتكار عمل و خلاقيت را از كاركنانشان سلب مي كنند.
- با عدم انعطاف پذيري و عدم استقبال از انتقادات با روي باز، شجاعت و جسارت در نظريات و بيان عقايد را از كاركنان سلب مي كنند.
- به دليل عدم تشخيص فرصت ها و تهديدها، از انجام به موقع و حركت هاي توام با ريسك معذور هستند.
- نداشتن برنامه ريزي استراتژيك و چشم اندازهاي لازم ، سبب ناتواني در برداشتن موانع از سر راه و در نتيجه بزرگ شدن مشكلات مي شوند
عدالت حضرت علي ( ع ) در امور مالي و توزيع ثروت
آوریل 7, 2009 در 11:25 ق.ظ (اردبيل, استان, استان اردبيل, استانداري, اسلام, قدرت, مديريت)
ثروت به عنوان یکی از شاخص های بسیار مهم نفوذ و تأثیر در کنار قدرت، همیشه مطرح بوده است و حتی برخی از اندیشمندان، ثروت را منشأ قدرت میدانند. به هر حال، آنچه مسلم است، نقش بسزای ثروت در تحکیم و تداوم قدرت میباشد که دشمنان و رقبای امام علی علیهالسلام براحتی از آن استفاده میکردند. امام علیهالسلام پس از به قدرت رسیدن با پایبندی کامل به عدالت، سیاستهای قاطع و سرسختانهای در امور مالی در پیش گرفت و این سیاست بویژه برای سران قریش و رؤسال قبایل که از ثروتهای زمان عثمان بهرهمند شده بودند، بسیار سنگین بود. حضرت در دومین روز حکومت خود چنین اعلام کرد:
«ای مردم، من یکی از شمایم، با هر یک از شما در حق و وظیفه برابرم، روش کارم همان سنت پیامبرتان بوده و دستور او را به کار خواهم بست، بدانید زمینهایی که عثمان به تیول بستگان خود درآورده و اموالی که بناحق به این و آن بخشیده است، همه به بیتالمال بازگردانده خواهد شد. بدرستی که حق را هیچ چیز باطل نمیکند، به خدا اگر چیزی از آن اموال بیابم که به مهر زنان یا بهای کنیزکان رفته باشد، آن را برمیگردانم. همانا در عدل گشایشی است و آن که عدل بر او سخت باشد، ستم را سختتر یابد.»(57)
امام علیهالسلام تمام اموال و املاکی را که عثمان از بیتالمال به یاران و خویشانش بخشیده بود، به بیتالمال بازگرداند.
فضیل بن جعد، نقل میکند که مهمترین عاملی که سبب شد عرب از حمایت علی علیهالسلام دست بردارد، مسائل مالی بود، زیرا امام علیهالسلام رؤسا و بزرگان را بر مردم عادی، و عرب را بر عجم برتری نمیداد. با رؤسا و بزرگان قبایل همانند پادشاهان و دیگر حاکمان رفتار نمیکرد و نمیکوشید از هر طریقی آنها را به خود مایل سازد، ولی معاویه برعکس این عمل میکرد و به همین دلیل، مردم علی علیهالسلام را رها کرده، به سوی معاویه میرفتند.
روزی بزرگان بنیامیه فردی را نزد حضرت علی علیهالسلام فرستادند و پیام دادند: «یا ابوالحسن تو با همه ما به ستم رفتار کردی… اگر آنچه را که در زمان عثمان به دست آوردهایم به ما واگذاری با تو بیعت خواهیم کرد.» ولی امام علیهالسلام این کار را نکرد و همینها در مقابل امام علیهالسلام دست به شمشیر بردند و با او جنگیدند.
شدت عدالت علی علیهالسلام در مسائل مالی، و رشوه دادنهای بیحد و حساب معاویه و در نتیجه گرایش سران قبایل به سوی معاویه به اندازهای بالا گرفت که گروهی از یاران نزدیک امام علیهالسلام به او گفتند: یا امیرالمؤمنین! اشراف عرب و قریش را بر مولی و عرب برتری بده و از این اموال به آنان و کسانی که بیم مخالفت و گریز به سوی معاویه میرود عطا کن، چرا که اصل حکومت در خطر است.
حضرت در پاسخ فرمودند:
«مرا فرمان میدهید تا پیروزی را بجویم به ستم کردن درباره آن که والی اویم؟ به خدا که نپذیرم تا جهان سرآید و ستارهای در آسمان پی ستارهای برآید. اگر مال از آنِ من بود، همگان را برابر میداشتم ـ که چنین تقسیم سزاست ـ تا چه رسد که مال، مال خداست.»
حضرت علی علیهالسلام در تقسیم بیتالمال نیز ذرهای از عدالت عدول نمیکرد. حضرت چند روز پس از خلافت فرمود:
«مردم!… از آدم ابوالبشر فرزندی به عنوان غلام یا کنیز متولد نگردید. تمام فرزندان او از روز نخست آزاده بودند، لکن امروز به خاطر جهات و مقتضیاتی… جمعی بنده و مملوک شما قرار گرفتهاند، قدری از اموال که مربوط به مسلمین است نزد من جمع شده، باید در میان شما از سیاهپوست و سفیدپوست، بردگان و آزادگان، به طور مساوی تقسیم شود.»
سپس امام علیهالسلام به هر نفر سه دینار داد. مردی از انصار اعتراض کرده، گفت: یا علی، این غلام را من دیروز آزاد کردهام. آیا سهم مرا با او به یک اندازه میدهی؟
حضرت پاسخ دا من در کتاب خدا دقت کردم؛ تفاوتی بین فرزندان اسماعیل که کنیززاده بودند و فرزندان اسحاق که آزاد بودند، ندیدم.
روزی طلحه و زبیر اعتراض کردند که عمر در تقسیم بیتالمال با ما اینگونه رفتار نمیکرد.
حضرت فرمود: آیا پیامبر اسلام صلیاللهعلیهوآله بیتالمال را مساوی تقسیم نمیکرد؟
گفتند: بلی.
فرمود: شیوه پیامبر سزاوارتر به پیروی است یا شیوه عمر؟
گفتند: شیوه رسولاللّه، ولی ما دارای سوابق هستیم و در راه اسلام رنج و مشقت فراوانی تحمل کردهایم و از نزدیکان پیامبریم.
حضرت فرمود: سابقه شما بیشتر است یا من؟
گفتند: سابقه تو یا علی.
حضرت فرمود: آیا شما بیشتر در راه اسلام رنج بردید یا من؟
گفتند: تو یا علی.
حضرت فرمود: آیا نزدیکی شما به پیامبر بیشتر است یا نزدیکی من؟
گفتن تو یا علی.
امام علیهالسلام فرمود: به خدا قسم من و این اجیرم، مساوی هستیم.
اگر چه ما فقط به چند نمونه از رفتارهای عادلانه حضرت علی علیهالسلام در امور مالی اشاره کردیم، ولی مشابه اینگونه رفتارها در سیره امام علیهالسلام بوفور دیده میشود. آنچه مسلم است هیچ گاه امام علیهالسلام بیتالمال و اموال شخصی خود را برای تحکیم پایههای قدرتش به کار نبرد و هیچ گاه به خاطر جذب افراد به سوی خود، مالی به آنان نبخشید و در تمام رفتارهای خود فقط به آنچه عدالت ایجاب میکرد، عمل مینمود.
آيا مديران مانيز عدالت را در امور مالي و توزيع ثروت رعايت مي كنند.
آيا نژاد محمد نيز عدالت را رعايت خواهد كرد .
قابل توجه جناب آقاي دكتر منصور حقيقت پور استاندار اردبيل و خادم حضرت امام علي ( ع )
آوریل 5, 2009 در 2:15 ق.ظ (اردبيل, استان, استان اردبيل, استانداري, اسلام, امام حسين (ع), قدرت, مديريت)
حضرت علی(ع) در اجرای عدالت، چه در موارد اقتصادی مانند تقسیم بیتالمال و چه در واگذاری مناصب حکومتی و نیز در برخورد با کارگزاران متخلف، هیچگونه سهلانگاری و مدارا را جایز نمیدانستند و برای استیفای حقوق مردم، با متخلفان با قاطعیت برخورد میکردند. آن حضرت اموال را به طور مساوی بین همه تقسیم مینمودند و مناصب حکومتی را بر اساس لیاقت ـ و نه خویشاوندی یا نزدیکی ـ به افراد واگذار میکردند.
قومسالاری و نفوذ خویشاوندان و استفاده از رابطههای نسبی و سببی در رسیدن به قدرت و تقسیم آن، آفتی است که حکومتها را دائما تهدید میکند؛ اما یکی از ویژگیهای حضرت علی(ع) آن است که کسی نتوانست با استفاده از عنصر خویشاوندی یا برتری نژادی، در آن حضرت نفوذ کند و از این طریق به مطامع و منافع شخصی خود برسد. این بدان علت بود که حضرت از ابتدای به قدرت رسیدن، با قاطعیتِ تمام در مقابل این طمعورزیها استقامت نمود و مصلحت مسلمانان را در نظر گرفت و آن را بر مصلحت شخصی افراد و گروههای خاص ترجیح داد.
در تاریخ آمده است که دو تن از نزدیکان حضرت به نامهای عباس بن عبدالمطلب و ربیعة بن حارث، فرزندان خود، فضل بن عباس و عبدالله بن ربیعة، را نزد علی(ع) فرستادند تا از آن حضرت بخواهند که آن دو را به سِمَت کارگزار حکومت در امور صدقات و مالیات بگمارد. حضرت در مقابل خواسته این دو نفر، ردای خویش را افکند و بر روی آن دراز کشید و فرمود: … سوگند به خدا پیوسته در این حال میمانم تا شما دو نفر را ناامید به سوی پدرانتان بازگردانم.
یعقوبی مینویسد: بعضی روایت کردهاند که علی(ع) فرمانداری یمن را به طلحه و حکمرانی یمامه و بحرین را به زبیر سپرد. آن دو، هنگام پذیرش این سمت از باب تشکر و قدردانی گفتند: از این صله رحم که انجام دادی ـ و حق خویشاوندی که به جای آوردی ـ جزای خیر بینی! علی(ع) گفت: آیا شما این را صله رحم ـ حق خویشاوندی ـ میدانید؟!
زمامداری بر مسلمان را به حق خویشاوندی چه کار؟ آنگاه حکم را از آن دو پس گرفت. آن دو برآشفتند و گفتند: دیگران را بر ما ترجیح دادی! علی(ع) فرمود: اگر این حرص و آزمندی در شما پدیدار نمیگشت من درباره شما عقیدهای دیگر داشتم.
حضرت با این برخورد و قاطعیت خود، به خصوص با افرادی مثل طلحه و زبیر که هم از بستگان حضرت بودند و هم خود را در به قدرت رسیدن حضرت مؤثر میدانستند، نشان داد که جز از طریق کاردانی و تقوا راهی برای رسیدن به مقام در حکومت علی(ع) وجود ندارد.
حضرت نه فقط در واگذاری مناصب دولتی از عنصر خویشاوندی استفاده نکردند، بلکه در تقسیم بیتالمال نیز با قاطعیت تمام عدالت را اجرا کردند و نگذاشتند مانند خلفای سابق، نزدیکانِ حاکم از مواهب بیشتری برخوردار شوند. در مواردی که برخی از بستگان حضرت تقاضای امکانات بیشتری از بیتالمال داشتند، ایشان به شدت با آنان مخالفت میکردند.
عبدالله بن جعفر، داماد و برادرزاده علی(ع)، روزی در عصر خلافت آن حضرت به حضور او آمد و گفت: شایسته است امر فرمایید که برای زندگی روزمرهام به من کمکِ مالی شود. سوگند به خدا برای تأمین زندگی چیزی ندارم جز این که گوسفند یا الاغ خود را بفروشم. امام علی(ع) به او فرمود: چیزی برای تو نزد من نیست، مگر این که به عموی خود دستور دهی تا از بیتالمال دزدی کند و به تو بدهد. بدینترتیب حضرت با این جواب او را محروم ساخت.
طلحه و زبیر که در حکومت علی(ع) به منصبی نرسیده بودند، لااقل توقع داشتند که حضرت از نظر مالی تفاوتی بین آنان و دیگران قائل شود و مقدار بیشتری از اموال بیتالمال را در اختیار آنان قرار دهد. به همینعلت، چند روز پس از بیعت با حضرت نزد او آمدند و اظهار داشتند: ای امیرمؤمنان! بر سختی زیاد و مخارج فراوان زندگی در شهر مدینه و نیز بر عیالوار بودن ما آگاهید؛ مستمری ما از بیتالمال برای زندگی ما کافی نیست.
جناب آقاي دكتر حقيقت پور شما قبل از استاندارشدن خود را خادم حرمين و امامان معصوم خوانديد ؛ پس دقت فرموده و در بكارگيري مديران نالايق بجا مانده از گذشته تجديد نظر نماييد.
دنيا خواهي مديران
آوریل 1, 2009 در 9:55 ب.ظ (اردبيل, استان اردبيل, استانداري, قدرت, مديريت)
دنیاخواهی و افزونطلبی زمامدار، نزدیکان او و افراد موقعیتطلب و سودجو، آفتی است که معمولاً حکومتها را تهدید میکند. عامل اصلی پیدایش این آفت نوع تصمیمات و برخورد حاکم در مواجهه با موافقان و مخالفان حکومت است. حکّام پس از رسیدن به قدرت، برای وابستگان خود و نیز کسانی که در به قدرت رسیدن آنان نقش داشتهاند، امتیازاتی اختصاص میدهند و با نادیده گرفتن تخلفات آنان، زمینه بهرهگیری بیشتر آنان را از اموال عمومی فراهم میسازند؛ تا آنجا که حکومت به ابزاری برای رسیدن به تمایلات و خواستههای شخص حاکم و نزدیکان وی تبدیل میشود. طبیعی است که چنین حالتی، تضییع حقوق بسیاری از افراد جامعه را نیز به دنبال دارد و این بدان سبب است که حاکم نسبت به حفظ حقوق افراد عادی جامعه که تأثیر زیادی در حفظ قدرت وی ندارند، از خود شدت عمل بروز نمیدهد. این حاکمان با استفاده از تطمیع و تهدید و اعطای امتیازات خاص، مخالفان خود را به اطاعت وامیدارند و در صورت تسلیم نشدن آنها هیچ گونه اغماضی ندارند و با شدّت با آنان برخورد میکنند.
و متاسفانه دنيا خواهي معاونين و مديران استانداري اردبيل ميراث بجا مانده از دوران استانداري نيكزاد غوغا مي كند.
سال 1388 مبارك
مارس 20, 2009 در 3:18 ب.ظ (اردبيل, استانداري)
سرسبزترین بهار تقدیم توباد
آوای خوش هزارتقدیم توباد
گویندكه لحظه ای است روییدن عشق
آن لحظه هزاربارتقدیم توباد
سال نو مبارك .
به اميد سالي پر از موفقيت ، شادي براي شما ، مردم فهيم و صبور استان و كشور عزيز و اسلاميمان.
و با اميد به اينكه در اين سال همه متحول شويم منافع عمومي جامعه اسلامي مان را بر هر نفعي مقدم داريم .
پيشاپيش سال نو مبارك
مارس 19, 2009 در 8:10 ق.ظ (اردبيل, استان)
خداوندا! در آستانة سالي نو، در اين انديشهام(ايم ) كه تا چه هنگام فرصت زيستن خواهم (خواهيم) داشت.
در تمام اين سالها كه نعمت حيات را ارزانيام ( ارزانيمان) داشتي، دلم ( دلمان) نگران تعلقات دنيايي و ذهنم ( ذهنمان) آشفتة خودخواهيها بود.
اگر هم لحظههايي شوق پرواز در من (ما ) زنده شد، از پرواز هراس داشتهام ( ايم) ؛ چون آسمان را نميشناسم ( نميشناسيم) .
معبودا! هنوز پا در زمين و چشم به آسمان دارم (داريم) . ياريام كن تا در سال پيش رو، به چنان بصيرتي دست يابم (يابيم ) كه جرأت پرواز بيابم (بيابيم) . از پيله خودخواهيها درآيم ( آييم ) و اوج بگيرم ( بگيريم ).
دوستان عزیز پيشاپيش عيد نوروز بر شما و خانواده محترم مبارک باد .
آقاي دكتر حقيقت پور استاندار اردبيل ، با كدامين مديران ؛ استان اردبيل را به كارگاه سازندگي تبديل خواهد نمود؟؟؟ !!!
مارس 17, 2009 در 5:34 ب.ظ (اردبيل, استان, استان اردبيل, استانداري, مديريت)
دكتر منصور حقیقت پور در جلسه امروز سه شنبه مورخ 27/12/87 شورای برنامه ریزی استان در محل استانداری با انتقاد شدید از نحوه بررسی بودجه سال آینده دولت در مجلس عنوان کرد: مجلس در بررسی و تصویب بودجه سال 88 کشور انحرافاتی را با افزودن برخی بندها و تبصره ها به وجود آورده است…
وی در ادامه با بیان اینکه جبران عقب ماندگیها در استان اردبیل اولویت مدیران در سال 88 خواهد بود، یادآور شد: اراده بر آن است که در سال آینده این استان را به کارگاه سازندگی تبدیل کرده و با تبدیل استان اردبیل به کارگاه سازندگی در جهت رشد و توسعه و شکوفایی بخشهای اقتصادی، تمامی نعمت و فزونی عزت را برای مردم استان به ارمغان بیاوریم…
حال سوال اينست :
استاندار محترم با كدام مدير ان توانمند ، علمي و دلسوز ( دلسوز به استان و حامي منافع استان ) ، استان را به كارگاه سازندگي تبديل خواهند نمود ؟؟؟؟؟
آيا ايشان نيز به مانند سلف پيشين خود جناب نيكزاد به تنهايي براي ظاهرسازي و استان اردبيل را سكوي پرتاب خود قرار داده ، به ماموريتهاي شخصي خواهند رفت!!!!!!
آيا ايشان نمي دانند خيلي از مديران ستادي استانداري حال كار كردن ندارند و صرفا” چند روزي مي خواهند بيشتر مدير بمانند !!!!!
آيا با اين معاونين آنتيك و عتيقه ( مانند معاون برنامه ريزي ، معاون پشتيباني و توسعه منابع ، معاون عمراني و البته معاون سياسي مغاني كوته نظر و كوته فكر و ساير مديران كل ناتوان نان به روز خور ) دارند استان را به كارگاه سازندگي تبديل خواهند نمود ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
ما كه مي گوييم با اين مديران ضمن اينكه امكان ندارد ؛ بلكه محال است !!!!
شما چه مي فرماييد ؟
آيا مديران سابق و كنوني استان اردبيل به مفهوم اصول گرايي و اصلاح طلبي اعتقاد دارند؟
فوریه 2, 2009 در 4:18 ب.ظ (اردبيل, استان, استان اردبيل, استانداري, اسلام, امام حسين (ع), قدرت, مديريت)
آنهايي که چه به عنوان اصول گرا و چه به عنوان اصلاح طلب از عهده تشخیص چهار انگشت فاصله عاجز هستند ، آنچه می شنوند، باور دارند و آنچه را می بینید ، انکار می کنند! آنان به جای آنکه روش ها ،سیاست ها و سیاست پیشگان را با حق بسنجند ، حق را در ترازوی آنان نهادند و به تعبیر کلام قرآن، مفتون سادات و کبری خودشان شدند . براستی کدامین خواّص و عواّم مستوجب ملامت و سرزنش هستند ؟ بیایید تاریخ را با هم مرور کنیم
خواّص مقابل حق ، دردشان این بود که دنیایشان با حکومت علی (ع) تنگ گشته و سهم شان از بیت المال ، همسان دیگران مقرّر شده بود ، اما بیرق حمایت از خون خلیفه را پوشش نیّت و مرهم زخم دنیایشان کردند و عواّم چشم بسته ، جان و مال به پای خدعة معاویه ، عمربن عاص و اصحاب جمل و پیشانیهای بستة جهّال نهروان نثار کردند. (عجبا امروز هم عده زيادي همين راه را مي روند .) در میان آنان ،خواّصی دیده می شوند که بخوبی حق را می شناختند و جایگاه والای امام حسین علیه السلام را می دانسته اند ، رفتار رسول خدا را با او دیده و سخنان و سفارشهای آنحضرت را درحق فرزندشان شنیده بودند، امّا دنیا و طمع حکومت ری و بلاد جهان اسلام ، چشمهایشان را کور کرده بود. در جمل ، همین را دیده بودیم و در نهروان نیز ،در مقابله امام حسن (ع) با معاویه ،همین را شاهد ،در کربلا هم اوج عوامگیری و دنباله روی آنان از خواّص فریب خورده و دل به دنیا بسته ، به نمایش دیدگان تاریخ درآمد
افرادي با سبک عقلی و سبک مغزی خود با قدرت چند روزي ساخت و پاخت کرده است .اشخاصي در پی دنیا طلبی و تجمل گرایی خویش سفته گوش و غلام حلقه به گوش بالاييها شدند . خیانت از خواّص آغاز می شود و فساد از راس ، به توده ها سرایت می کند و عواّم ، آخرت و دنیای خود را به پای استحکام بنای خیانت و فساد خواّص نثار می کند . آنان که در پس شهادت علی(ع) از یکدیگر می پرسیدند : مگر علی نماز می خواند ؟ علی در مسجد چه می کرد؟ و آنان که به امام حسن (ع) نیش می زدند که ای مذّل المومنین !! همانان پس از حادثه شوم کربلا ، با شنیدن صوت قرآن و دیدن نماز اسرای به اصطلاح خارجی! در حیرت می شوند که خانه خراب شده اند و حریم رسول الله را خارجی دانسته اند !!
زهیربن قین ، حبیب بن مظاهر اسدی- سعید بن عبدالله انصاری – ابوثمامه صاعدی ، حربن یزید ریاحی – محمد بن بشیر حضرمی و نافع بن هلال همه در حلقه یاران حسین گرد هم آمدند! در یک سوی کربلای حسینی نشان از قافله ای داریم که از منزل سقیفه به راه افتاده و در خانه عثمان آسوده است. این قافله به بهانه تدبیر حکومت در خلافت به حذف علی (ع) اندیشیده است ؟
تدبیر حکومت یعنی چه ؟ تدیبر حکومت ، یعنی فاصله گرفتن از سیره و سنّت رسول الله!
تدبیر حکومت ، یعنی انزوای شریعت اسلامی و احکام الله !! تدبیر حکومت یعنی بذل و بخشش بیت المال و فربه کردن اصحاب و مومنان صدر اسلام به زر ، سیم ، شتران و خانه و کنیزکان!! و البته امروز نيز به شيوه اي نوين اين كارها انجام ميشود .
افراد ضعیف العقل ، بی شعور، تنگ دل و سست پیمان ، اخوان الشیاطین شده اند . همان تفکّری که در صدر اسلام با آن معاویه ، دنیادارتر و زیرکتر از علی شناخته شد. معاویه که در خریدن ایمان مردم، وارونه کردن اصول و احکام اسلامی ، و جلوه دادن باطل در لباس حق و حق را در ورای باطل نشان دادن پیش رفت . آیا این است تدبیر حکومتی وزیرکی در سیاست ؟! آیا این همان سیاستی نیست که امروز بین عاقلان به اصطلاح اصول گرا و اصلاح طلب دنیای زر و زور و تزویر حاکم شده است؟
اینک یزید و سرکرده گان آنان و سپاهیان وی ، با همان سیاست به مصاف فرزند رسول خدا در کربلا آمده اند تا حکومت و سیاست اموی را با تدبیر سقیفه ای حفظ کنند ! آری یاران دیروز بودند که امروز صدای جدایی دین از اهل بیت را سر می دادند ! سرداران و پیران صحابی بودند که امروز قرآن را به هدایت اّمت کافی می خواندند و وصّیت خدا را بر نصب ولایت با رای مردم به انتخاب نقص می کردند . دموکراسی جاهلانه و قبیله گرایانه را بر غدیر رجحان می دادند و خود در هنگام سلطه خویش ،انحصار طلبانه ، به وصیّت ، شورا ، جانشینی و وراثت روی می آورند ، پیران دیروز رسول خدا بودند که در رحلت جانکاه او ، نقل معارف او را ممنوع می کردند تا حق روشن نشود!
درد اسلام این بود که پوستین آن را وارونه پوشیدند ، حق را ناحق و ناحق را حق جلوه دادند و اینها در پناه کلام، زمزمه ، جلسه ها و زرق و برق دنیای مادی ممکن شد برای ناحق جلوه دادن حق استدلها کردند ، و در جامعه اسلامی پراکندند . بر تارک گفتار ، کلمه ها را رنگ و آبی فریبنده دادند تا دلهای مومنان را بلرزانند و بلغزانند. دوری از اسلام ناب و تقویت اسلام اموی ، اسلام ابوسفیان و اسلامی که درآن رهبر منصوب حق تعالی دور از حکومت! و حکومت در دست مدبّران و عقلای اسیر هوی و هوس . همین اسلام ، در کربلا، در برابر اسلام علوی ایستاده است و در پی آن است که همچنان که بعد از رحلت رسول خدا موفّق به انحراف جامعه شد این بار نیز اسلام ناب را از بین برده و در اندیشه بود که آن را بر کلّی خاموش کند .
و عاشورا جلوه تقابل دو تفکر است از دین ، تفکر فربه شده از بسط شریعت و تفکّری پایبند به سنّت نبّوی. یک سوی میدان ، تفکر فربه شده و بسط یافته از تسامح و تساهل نسبت به دین را به صف می یابیم . دین در این باور ، نه محل بروز ، صدور و اجرای احکام الهی است در پهنة جماعت و کافّه مسلمین ؛ بلکه خلاصه ای در نماز، روزه ،حج و ثواب اخروی . آنجا که «شریح قاضی» ، عالم مدّعی ، به فتوای قتل حسین (ع) می نشیند . یا «ابوموسی اشعری» در مقام حکّمیت ، به عزل علی علیه السلام لب می گشاید ، چه فربه ای در معرفت دینی آنان حاصل شده است ؟ اگر اقتضای زمان و عقل معیشت دنیا ، معرفت دینی را فربه می سازد این نتیجه آن فربه ای است و نتیجه با مقدمه کاملاً همخوان است اجتهاد اموی در برابر نصّ نبوی و علوی.
و مجلسی که در آن خلیفه رسول الله !! دست به قدح شراب می برد و خنیاگران می نوازند. رقاصان به رقص ، آن هم در دارالخلافه ، چه تسامح و تساهلی در احکام دین و سنت نبّوی صورت گرفته است که توجیه و گذاشتن از کنار هتک حرمات الله ، عین دیانت و دین مداری تلقی می گردد؟ و اگر درکاخ معاویه ویزید ، مشاوران غیر مسلمان ، تدبیر حکومت و سیاست به امیرالمومنان !! می آموزند ،چه تسامح و بردباری مذهبی صورت گرفته که مرزها چنین مخدوش شده اند؟
اگر آنروز ، آنان که در خانه شان توسط علی (ع) و زهرا سلام الله علیها – دو مشعل فروزان حق ،که حق با آنان است و آنها با حق اند و رضای خدا در رضای آنها و غضبش در غضب آنان است – کوبیده شد تا به غدیر شهادت دهند ، از این کلام حق طفره نمی رفتند ، شمشیر خود را در نیام دنیا طلبی و عافیت جویی فرو نمی بردند و زبان در پس مزمزه های دنیا به کام نمی چسباندند ، چه کسی امروز سرهای عزیزان را از تن جدا و بر نیزه می کرد ، بر بدنهای قطعه قطعه آنان هلهله شادی سر می داد و دروازه های شهر را آذین می بست که خارجیان اسیر را به شهر وارد می کنند ؟!
عاشورای دیگری را امروز یزیدیان تاریخ به راه انداخته اند . مرفّهین ،پولداران و حرام خواران در یک طرف و پیش مرگان در طرف دیگر .
مگر نه این است که ابوذر استخوان بدست ، سبز نشینان کاخ دمشق را از دنیا بر حذر می دارد و با تبعید به «ربذه» شهد شیرین شهادت را نوش جان می کند . تا ننگ پذیرش دنیا و تایید معاویه و دارالخلافه عثمان را پذیرا نگردد. چگونه است که علی ابن ابیطالب کفشهای پاره پاره را برای چندمین بار با دستهای مبارک وصله میکند و کیسه نان خشک را مهر می نهد و به نان با نمک قناعت می کند تا به همه جلوه های دنیایی ، و شرط شورای عمر مبنی بر پیروی از سنت شیخین «نه» بگوید . «عباس بن علی » که امان نامه را رد می کند ، قبلاً در میدان مبارزه با نفس ، امان نامه ها را یکسره سوزانده است.
«حربن یزید ریاحی» که شرمسار و پای پیاده از حسین (ع) درخواست عفو می کند و فرماندهی فوج یزیدیان را وا می نهد و شهادت را بر می گزیند . زهیر که مکنت وزن و فرزند را یکباره وا می نهد ، ولایت را در نفس خود ، اعتباری بیش ازنام و وزن و تمام دنیا قائل است . و در همین سوست که تدبیر را در پایبندی به سنّت نبّوی و اجرای احکام شریعت می یابی که هیج نرمشی را در آن روا نمی بینی . از آن هنگامیکه علی و فاطمه ، سلام الله علیهما «نه» گفتند تا آنجا که علی در شورای تعیین خلافت ، حاضر به ادامه روش شیخین نشد و آن زمان که در برابر نصیحت یاران ، مبنی بر ابقای معاویه در حکومت شام برای چند صباحی اصرار بر عزل معاویه نمود و در برابر زیاده خواهیهای طلحه و زیبر ایستاد و جنگ «جمل» را بر خویش هموار نمود و طمع منافقان کوردل را در جنگ نهروان از خود برید ، خط ایستادگی بر احکام خدا و سنّت رسول الله پی ریزی گشت و بر این گونه تدبیرها خط بطلان کشیده شد. دست بیعت دادن با یزید ،نه تدبیر ،که ضد تدبیر شناخته شد و دغلکاران نرمش خوی دشمن مدار ،گرچه چند صباحی بر اریکه قدرت ماندند ، لکن عاقبت رسوای تمامی زمانها گشتند و این نشد جز به برکت پایمردی مدبّران خداجوی صحنه عاشورا ، مدبّرانی که در ورای ظاهر چند روزه و های و هوی تبلیغاتی باطل ، پیروزی حق را دیدند و تدبیرشان بر آن قرار گرفت. عاشورا مصاف دو صفّ مدّعی دینداری است . صفّ مدعّیان دینی که بی باورند به دین و شکم آنها از لقمه های حرام ، که بارزترین نشان بی باوری آنهاست پر و گوشهایشان بر روی ولایت بسته و دلهایشان به نغمه های شوم دشمنان گشوده است و صفی که دین برایشان مقدّس و دلهاشان در تسخیر خدا و جوارحشان در اجرای حدود الله و مقتدایشان علی است. و اما امروز آيا اصولگرايي و اصلاح طلبي و جمع شدن در زير پرچم هريك از آنها براي خيلي از مديران ما وسيله اي براي كسب قدرت و ثروت نيست !!!!!
و …
ما در فتنه ها و آزمونهای دشوار روزگار در کدامین صف خواهیم بود؟
برخي از ويژگي هاي مديران ناتوان استان اردبيل
فوریه 1, 2009 در 6:28 ب.ظ (اردبيل, استان, استان اردبيل, استانداري, قدرت, مديريت)
با وجود پذیرش نقش مؤثر “مدیر” در جامعه و قبول این نکته که بروز مشکلات در هر سطحی ارتباط مستقیم با تواناییهای مدیریت دارد، متاسفانه حرکت منطقی و اصولی برای رفع این مشکل مهم در استان اردبيل صورت نگرفته و دائماً شاهد و ناظر ظهور مشکلات جدیدتری از قِبل ناتواني مديران هستیم؟! مشکلاتی که معلول عوامل گوناگونی است که به اختصار به آن اشاره می شود:
الف) فقدان معیار انتخاب مدیران: در حالی که در جامعه، حتی تزریق آمپول به بیمار به تخصص، آموزش و به مجوز نیاز دارد و در حالی که حتی یک دندانساز تجربی کاملا مجرب اجازه کشیدن یک دندان فاسد بیمار را ندارد و به طور کلی به رغم آنکه اشتغال در هر صنفی مستلزم اخذ مجوز است، شگفت انگیز است که واگذاری مناصب مدیریتی که می تواند موجب نارضایتی و نهایتاً بحران حاد اقتصادی و فرهنگی درهر سازمان شود، بدون ضابطه و نه بر اساس توانایی و شایستگی بلکه عمدتاً بر پایه روابط ، ميزان مطيع بودن فرد انتخابي و در چارچوب وابستگی های قومي ، گروهی و جناحي صورت می گیرد. ( نمونه آن شيخ طالبان جناب آقاي ابراهيم پور و انتصاب ايشان به سرپرستي ادراه كل ارشاد اسلامي اردبيل و … )
ب) جابه جایی و حتی ارتقای مقام مدیران ناتوان و بد سابقه به جای مؤاخذه و برکناری: بارها دیده شده است مدیر یا مدیرانی که به دلایلی از جمله کسب نتایج بد و حتی لطمه زدن به سازمان که قاعدتا می بایست حداقل اگر محاکمه و مؤاخذه نمیشوند، برکنار شوند، به منصب دیگری گمارده شده و گاه این دور تسلسل ادامه می یابد. ( به مانند جناب آقاي يعثوب نژادمحمد كه به سمت معاونت پشتيباني و توسعه منابع انساني استانداري اردبيل و جناب آقاي مجيد قديري حيدري به سمت معاونت برنامه ريزي استانداري اردبيل انتصاب شدند و … )
ج) پاسخگو نبودن مدیران: یکی از معضلات بی اعتنایی مدیران به مردم و در نتیجه اولویت دادن به منافع شخصی و گروهی بر مصالح عمومی است. ( به مانند جناب آقاي يعثوب نژادمحمد و جناب آقاي مجيد قديري حيدري و… و ناتواني شان در اداره امور بخش هاي زير مجموعه )
د) گرایش به تملق و چاپلوسی: عامل مهم دیگری که در بروز مشکلات سازمانی دارای نقش عمده ای است، تقویت روحیه چاپلوس پذیری در مدیران است که متاسفانه این پدیده به دلیل ریشه های فرهنگی، در کوتاه مدت قابل رفع نیست. هر چند که دلیل اصلی اشاعه این گرایش، انتخاب و انتصاب مدیران غیرواجد شرایط و ضعیف است تا امکان حتی یک مخالفت کوچک در برابر تصمیمات مقام ارشد را نداشته باشند. ( به مانند جناب آقايان يعثوب نژادمحمد و مجيد قديري حيدري كه با تملق و چاپلوسي به ترتيب به سمت معاونت پشتيباني و توسعه منابع انساني و معاونت برنامه ريزي استانداري اردبيل منصوب شدند )
تعريفي جديد از عدالت خواهي ؟؟؟
ژانویه 10, 2009 در 10:30 ق.ظ (اردبيل, استان, استان اردبيل, استانداري, اسلام, قدرت, مديريت)
حضرت علي ( ع ) از جنس مردم بود. بري الذمه نسبت به زراندوزان و تجمل گراها ، و منزل مولا هم بي پيرايه و بي آلايش بود.
نامه پرمحتواي حضرت علي (ع ) و آموزه هاي مهم سياسي واخلاقي در آن نسبت به خريد منزل هشتاد ديناري از سوي شريح بن حارث براي جامعه امروز ما نسخه شفابخشي است. …
مع الوصف ما از خود و شرايط جامعه خويش مي گوييم ،عدالتخواه و مستضعف زاده از شرايط تبعيض آميز و ناعادلانه جامعه خويش ، خصوصا در استانداري اردبيل ؛ تفاوتها و ناعدالتي هايي كه ريشه در گذشته دارد و امروز نيز خود را به شكل بارزتري نشان مي دهند.
آناني كه هن هن كنان در پي كسب موقعيت ، سرمايه و ثروت هاي بادآمده از گذشته تاكنون بوده و هستند در يك موقعيت و اُكازيون مناسب سياسي با خواندن يك ((اجي مجي لاترجي)) تغيير گرايش سياسي داده و موقعيت خود را تحكيم بخشيده و متاسفانه مي بخشند ( به حيل مختلف ) و برقدرت ، درآمدها و دارايي هاي خود مي افزايند ( معاون استانداري كه منتظر زمان بازنشستگي در كسوت معاون استانداري است ! و كل فعاليتهاي معاونت را معطل گذاشته ؟؟!! و معاوني ديگر كه عليرغم سو استفاده هاي خود در منصب رياست سازمان مديريت و برنامه ريزي استان اردبيل و با داشتن خانه در اردبيل و تهران و به كار بساز بفروشي مشغول است و خود با تمام امكانات رفاهي و موردنيازيك منزل مجهز در خانه سازماني سكني گزيده است!!! و مديران كلي كه پس از چندين سال استفاده از خانه سازماني حاضر به تخليه آن نيستند به عوض آنان ، كارمندان ضعيف را ناچار به تخليه خانه سازماني مي كنند . )
آيا اين است معني عدالت خواهي ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
رفتارهاي انحصارطلبانه و خارج از گفتمان عدالت طلبي در گذشته نوعي هارموني را براي عدّه اي در هپل هپو كردن بيت المال مسلمين و تضييع حقوق توده هاي محروم و مستضعف جامعه ايجاد كرد. ( عملكرد معاون پشتيباني استانداري را در زمان رياست بر سازمان مديريت و برنامه ريزي اگر بازنگري نماييد ؛ مشخص مي گردد . )
اينجاست كه با نامه ي مولا به شريح بن حارث ، اشعث بن قيس و عبدالله بن عباس رشته هاي اصولگرايي و اصلاح طلبي را در قالب يك ترمينولوژي واقع گرايانه در معرض افكار عمومي قرار مي دهد و الا اين منشات و نوشته ها بلاطائل و بي فايده است.
آري ! وجوباً نقطه به نقطه اين سير در تئولوژي و تئوكراسي اسلامي ما وجه مميزي است با نظامهاي كاپيتاليستي ، ماركيستي ، اومانيستي و ليبراليستي !
مع الوصف با باد و دم و با غرور و خودستايي نمي شود لاف اصلاح طلبي و اصولگرايي زد. اصلاح طلبي و اصولگرايي هر دو در گرو مردمداري ، ورع ها ، ساده زيستي و پرهيز از زخارف دنيوي و لوكس نشيني است. الله اعلم بالصواب (خدا به حق و صواب داناتر است).
…
فلسفه گريه براي امام حسين (ع)
ژانویه 9, 2009 در 8:25 ق.ظ (اردبيل, استان اردبيل, اسلام, امام حسين (ع))
در كتب تاريخ شيعه و اهل سنّت آمده است كه عزاداري از ابتداء با توصية پيامبر اسلام (ص) شكل گرفته است و رفته رفته در ميان امت به صورت يك سنّت ديني در آمده است. ابن هشام در كتاب السيرة النبويه ميگويد: «وقتي رسول خدا(ص) بعد از جنگ احد و شهادت حضرت حمزه (ع) وارد مدينه شدند، صداي تعدادي زنان (انصار) را شنيدند كه بر كشتگان خود گريه ميكردند، پس چشمان مبارك رسول خدا (ص) پر از اشك شد و گريه كردند و فرمودند: «چرا براي حمزه كسي گريه نميكند! پس از شنيدن اين سخن سعد بن معاذ و اسيد بن حُضير (دو تن از بزرگان انصار) به خانههاي انصار رفته و دستور دادند كه زنهاي انصار براي عموي پيامبر (ص) گريه كنند؛ و هنگامي كه رسول اكرم (ص) گريههاي آنان را شنيد، در حق آنها دعا كرد
علامة بزرگوار اميني در كتاب پرارزش خود «سيرتنا و سنتنا» به موارد زيادي اشاره ميكند كه از طريق راويان موثّق اهل سنّت به طرق گوناگون بيان شده است. كه به چند مورد از آن اشاره ميكنيم: «از حاكم صاحب مستدرك نقل ميكند كه: هر زمان حسين نزد پيامبر (ص) ميرفت پيامبر (ص) او را در بغل ميگرفت و گريه ميكرد و خبر از قتل او ميداد.» و باز نقل ميكند كه: «چون امام حسين (ع) به دو سالگي رسيدند حضرت براي سفري از شهر خارج شدند و چون به محلي رسيدند ايستادند و چشمان آن حضرت از اشك پر شد. اصحاب علّت اين كار را سؤال كردند. حضرت فرمودند: «جبرئيل به من خبرداد كه در كربلاء فرزندم حسين كشته ميشود …» و بعد از برگشتن به منبر رفتند و داستان را نقل كردند… قال: فضج الناس في المسجد بالبكاء…»
مسلم است هدف نهضت عاشورا گرياندن مردم نبوده است، بلكه اهداف متعالى اسلام در اين قيام منظور بوده است. ترغيب مردم به گريه بر امام حسين به جهت ايجاد ارتباط عاطفى با اين موضوع و به دنبال آن، حركت براى دريافت فلسفه قيام است. در حقيقت گريه مقدمهاى براى شناختن و حركت براى شناختن و حركت كردن است.
و اما گریه انواع مختلفی دارد:
1- گاهی گریه نشانگر عجز و زبونی است مثل گریه ی شخص ناتوان، در برابر ظالم . (در این نوع از گریه ، گریه کننده با گریه اش تقاضای دلسوزی از طرف ظالم را دارد.)
این چنین گریهای مورد تأیید اسلام نیست، و ما معتقدیم که: اشک کباب موجب طغیان آتش است.
2- و گاهی هم گریه بخاطر ترس از آینده تاریک و ابهام در آن است، چه اینکه گفتهاند:
گریه شمع از برای ماتم پروانه نیست صبح نزدیک است و در فکر شب تار خود است
این هم از نظر اسلام وجهی ندارد.
و اما گریه بر امام حسین(ع) نه این است و نه آن؛ بلکه گریهای است که نمایانگر پیوند عاطفی با اهداف ابا عبدالله(ع) میباشد.
اگر کسی بر مظلومیت و ظلمی که بر ابا عبدالله رفته،گریه کند ، این حکایت می کند از اینکه من خود را از امام حسین (ع) و هدفش جدا نمیدانم و ظلم بر او و خاندانش را ظلم بر خود تلقی میکنم و محزون میشوم.
انسانی که هیچگونه ارتباطی بین خود و شخص دیگر قائل نیست برای او دلسوزی هم ندارد.
بهر حال این گریه نوعی اعلام وفاداری به امام و اهدافش میباشد،آنهم پیوند عاطفی که یاد امام حسین(ع) را همیشه زنده نگه میدارد و خود میتواند انسان را متحرک کند و به هدف امام حسین(ع) نزدیک کند.
علاوه گریه بر امام گریه بر شخص نیست بلکه گریه بر ظلمی است که بر مذهب و اسلام رفته است که توضیح این مجال دیگری را میطلبد.
گریه برای اهل بیت جدای از اینکه برکات معنوی و اثرات روحانی خاصی که دارید شامل دیگر اثرات هم هست .
در قدم اول گریه برای اهل بیت به خودی خود نوعی ابراز محبت و مودت هست.ما با سوگواری و اشکمان برای
اهل بیت علیهم السلام عشق و محبت قلبیمان را به منصه ظهور می رسانیم.
همانطور که تمام مسلمانان عالم می دانند مودت به اهل بیت علیهم السلام از دستورات الهی است
در قرآن آمده :
قُل لَّا أَسْأَلُکُمْ عَلَيْهِ أَجْرًا إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبَى
بگو: «من هيچ پاداشى از شما بر رسالتم درخواست نمىکنم جز دوستداشتن نزديکانم [= اهل بيتم]؛
در این آیه شریفه لفظ مودت آمده
حال برای روشن شدن معنای دقیق آیه و وجه استفاده آن باید تفاوت محبت با مودت مشخص شود.
مودت هم معنی محبت است ما با اندکی تفاوت .
تفاوت مودت با محبت در اینست که محبت شامل عشق و ارادت قلبی می شود اما مودت ، محبت و عشق قلبی باضافه ابراز و نشان دادن این محبت .
لذا باید برای اهل بیت علاوه داشتن محبت مکنون و مضمر آنرا به ظهور نشاند و به دیگران این عشق زیبا و آسمانی را نشان داد.
پس گریه و اشک ما که برخواسته از ارادت و عشق ازلی و ابدی ما دلسوختگان است خود ابراز محبت و مودتی است که خداوند ما را ارشاد به این کار نموده
2-گریه برای اهل بیت یک نوع پل ارتباط عاطفی بین ما و انهاست.وقتی ما برای ایشان اشک میریزیم یک ارتباط عاطفی و انس قلبی با اهل بیت ع بصورت قهری
و جبلی پیدا میکنیم. از آنطرف هر چه انسان در محبت اهل بیت ع پیش رود در ایمان به خدا پیش رفته .
چرا که دین چیزی غیر از محبت نیست و محبت اهل بیت محبت الله است
امام باقر علیه السلام به یکی از اصحاب خود فرمودند:
آیا دین چیزی غیر از محبت است ؟
آیا نمی بینی سخن خداوند : بگو: «اگر خدا را دوست مىداريد، از من پيروى کنيد! تا خدا (نيز) شما را دوست بدارد؛ و گناهانتان را ببخشد؛ و خدا آمرزنده مهربان است.»
و آیا ندیدی سخن خداوند برای محمد (ص):
خداوند ايمان را محبوب شما قرار داده و آن را در دلهايتان زينت بخشيده،
و کسانى را که به سويشان هجرت کنند دوست مىدارند،
سپس امام فرمودند :
دین همان محبت است و محبت همان دین است ! (1)
در روایتی دیگر می بینیم شخصی به امام باقر ع گفت من نیامدم پیش شما مگر به خاطر محبت شما اهل بیت ع .
امام ع فرمودند به خدا قسم اگر یک سنگ ما را دوست بدارد خداوند آن را با ما محشور می گرداند و آیا دین بغیر محبت است؟(2)
حال این محبت ، باید محبت به چه کسانی باشد .؟
آن محبتی که همان دین خداست کدام محبت است .می بینیم که در این روایت محبت به اهل بیت همان محبتی است که دین معرفی شده :
شخصی به امام صادق ع گفت ما اسم فرزندانمان را به اسماء شما و پدرانتان می نامیم .آیا این کار برای ما نفعی می بخشد؟
امام ع فرمودند بله بوالله..و آیا دین چیزی غیر از محبت است؟ (3)
و باید دانست که محبت به اهل بیت ع محبت به خداست .چرا که در زیارات رسیده خود امامان می خوانیم :
من احبکم فقد احب الله ..
کسیکه شما را دوست بدارد محققا خدا را دوست می دارد.
از دیگر فواید گریه اینست که این گریه برای ما خود یک عبرتی است از کرده دیگران و یک مجلس تذکری است برای ما .ما می گرییم و تاسف می خوریم از کرده بد کسانیکه پیمان شکستند و در باور خود افراد پیمان شکن را پست و رذیل می دانیم و همین باعث می شود که روحیه فداکاری و پیروی از اهل بیت در دل ما مستحکم تر گردد .
ثاتیر بارز این گریه در همان زمان پس کربلا مشهود است .بی بی زینب (س) توانستند با این گریه های خود مردم در خواب فرو رفته را بیدار سازند که نتیجه آن قیام توابین بود .
نتیجه دیگر آن روی آوری مردم به مکتب اهل بیت ومنشأ انقلاب عظیم علمی و فرهنگی توسط امام باقر و امام صادق ع بود .
ما تاثیر بخشی این از اشک و آه ها بر اهل بیت را در زمان جنگ تحمیلی خود دیدیم که چگونه جوانان ما با شنیدن مصائب اهل بیت بی باکانه به دفاع از حریم اسلام شتافتند.
دیگر از فواید گریه بر اهل بیت زنده نگاهداشتن یاد ایشان است .و تعظیم شعائر الهی است .ما با گریه خودمان یاد اهل بیت را زنده نگه می داریم و شعائر الهی که در راس انها اهل بیت هستند را تعظیم می شماریم.همانطور که در قرآن آمده :
وَمَن يُعَظِّمْ شَعَائِرَ اللَّهِ فَإِنَّهَا مِن تَقْوَى الْقُلُوبِ
و هر کس شعائر الهى را بزرگ دارد،پس همانا اين کار نشانه تقواى دلهاست.
اما گریه برای اهل بیت چیزی است مسلم که سینه به سینه از زمان امامان معصوم بصورت سنت نزد ما به ودیعت نگاشته شده .در فرازهای دعای ندبه آمده :
و علی الاطائب من اهل بیت محمد و علی صلی الله علیهما و آلهما اله فلیبک الباکون و ایاهم فلیندب النادبون …
و بر پاکان از اهل بیت محمد و علی صلوات خدا بر این ایشان باید گریه کنندگان بگریند و …که حتی در این دعا امده باید ضجه هم زد !
در این بخش به بررسی روایاتی در مورد عزاداری اهل بیت علیهم السلام می پردازیم .
حالات ائمه در محرم
امام رضا ع فرمودند :
هرگاه ماه محرّم فرا مى رسيد، پدرم (موسى بن جعفرعليه السّلام ) ديگر خندان ديده نمى شد و غم و افسردگى بر او غلبه مى يافت تا آن كه ده روز از محرّم مى گذشت ، روز دهم محرّم كه مى شد، آن روز، روز مصيبت و اندوه و گريه پدرم بود. (4)
قلوب مومنین و حرارت عشق ابی عبدالله (ع)
رسول خدا ص
براى شهادت حسين عليه السلام ، حرارت و گرمايى در دلهاى مؤ منان است كه هرگز سرد و خاموش نمى شود. (5)
برپایی مجالس عزا در زمان اهل بیت علیهم السلام
امام صادق ع :
يك سال تمام ، هر شب و روز بر حسين بن على عليه السّلام نوحه خوانى شد و سه سال ، در روز شهادتش سوگوارى برپا گشت . (6)
خرج کردن برای عزاداری امام حسین (ع)
امام صادق ع می فرمایند پدرم امام باقر عليه السّلام به من فرمود:
اى جعفر! از مال خودم فلان مقدار وقف نوحه خوانان كن كه به مدّت ده سال در (منا) در ايام حجّ، بر من نوحه خوانى و سوگوارى كنند. (7)
شعر سراییدن در رثای سید و سلار شهیدان
ابو هارون مكفوف مى گويد:
خدمت حضرت صادق عليه السّلام رسيدم . امام به من فرمود: (برايم شعر بخوان ). پس برايش اشعارى خواندم . فرمود: اينطور نه ، همان طور كه (براى خودتان ) شعرخوانى مى كنيد و همانگونه كه نزد قبر حضرت سيدالشهدا مرثيه مى خوانى . ( 8 )
اجر گریستن و گریاندن بر سید مظلومان
رسول خدا ص فرمودند:
فاطمه جان !روز قيامت هر چشمى گريان است ؛ مگر چشمى كه در مصيبت و عزاى حسين گريسته باشد، كه آن چشم در قيامت خندان است و به نعمتهاى بهشتى مژده داده مى شود. (9)
امام صادق عليه السّلام به جعفربن عفان فرمود:
هيچ كس نيست كه درباره حسين عليه السّلام شعرى بسرايد و بگريد و با آن بگرياند مگر آن كه خداوند، بهشت را بر او واجب مى كند و او را مى آمرزد. (10)
پی نوشتها ……….
1-عُبَيْدَةَ زِيَادٍ الْحَذَّاءِ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع فِي حَدِيثٍ أَنَّهُ قَالَ لَهُ يَا زِيَادُ وَيْحَكَ وَ هَلِ الدِّينُ إِلَّا الْحُبُّ أَ لَا تَرَى إِلَى قَوْلِهِ قُلْ إِنْ كُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ فَاتَّبِعُونِي يُحْبِبْكُمُ اللَّهُ وَ يَغْفِرْ لَكُمْ ذُنُوبَكُمْ أَ وَ لَا تَرَى قَوْلَ اللَّهِ لِمُحَمَّدٍ ص حَبَّبَ إِلَيْكُمُ الْإِيمانَ وَ زَيَّنَهُ فِي قُلُوبِكُمْ وَ قَالَ يُحِبُّونَ مَنْ هاجَرَ إِلَيْهِمْ فَقَالَ الدِّينُ هُوَ الْحُبُّ وَ الْحُبُّ هُوَ الدِّينُ. وسائلالشيعة 16 171
2-وَ عَنْ بُرَيْدِ بْنِ مُعَاوِيَةَ الْعِجْلِيِّ قَالَ كُنْتُ عِنْدَ أَبِي جَعْفَرٍ ع إِذْ دَخَلَ عَلَيْهِ قَادِمٌ مِنْ خُرَاسَانَ مَاشِياً فَأَخْرَجَ رِجْلَيْهِ وَ قَدْ تَغَلَّفَتَا وَ قَالَ أَمَا وَ اللَّهِ مَا جَاءَنِي مِنْ حَيْثُ جِئْتُ إِلَّا حُبُّكُمْ أَهْلَ الْبَيْتِ فَقَالَ أَبُو جَعْفَرٍ ع وَ اللَّهِ لَوْ أَحَبَّنَا حَجَرٌ حَشَرَهُ اللَّهُ مَعَنَا وَ هَلِ الدِّينُ إِلَّا الْحُبُّ إِنَّ اللَّهَ يَقُولُ قُلْ إِنْ كُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ الْآيَةَ وَ قَالَ يُحِبُّونَ مَنْ هاجَرَ إِلَيْهِمْ وَ هَلِ الدِّينُ إِلَّا الْحُبُّ
3- عَنْ رِبْعِيِّ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ قَالَ قِيلَ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع إِنَّا نُسَمِّي بِأَسْمَائِكُمْ وَ أَسْمَاءِ آبَائِكُمْ فَيَنْفَعُنَا ذَلِكَ فَقَالَ إِي وَ اللَّهِ وَ هَلِ الدِّينُ إِلَّا الْحُبُّ مستدركالوسائل 12 219
4-قال الرّضا عليه السّلام :
انَ اَبى اِذا دَخَلَ شَهْرُ الْمُحَرَّمِ لا يُرى ضاحِكاً وَ كانَتِ الْكِاَّبَةُ تَغْلِبُ عَلَيْهِ حَتّى يَمْضِىَ مِنْهُ عَشْرَةُ اَيّامٍ، فَاِذا كانَ الْيَوْمُ العْاشِرُ كانَ ذلِكَ الْيَوْمُ يَوْمَ مُصيبَتِهِ وَ حُزْنِهِ وَ بُكائِهِ … . امالى صدوق ، ص 111
5-قالَ رَسُولُ اللّهِ صلّى اللّه عليه و آله : اِنَّ لِقَتْلِ الْحُسَيْنِ عليه السّلام حَرارَةً فى قُلُوبِ الْمُؤ منينَ لا تَبْرَدُ اَبَداً. جامع احاديث الشيعه ، ج 12، ص
6-عَنِ الصّادق عليه السّلام : نيحَ عَلَى الْحُسَينِ بْنِ عَلي سَنَةً فى كُلِّ يَوْمٍ وَ لَيْلَةٍ وَ ثلاثَ سِنينَ مِنَ الْيَوْمِ الَّذى اُصيبَ فيهِ. بحارالانوار، ج 79، ص 102
7-قالَ الصّادق عليه السّلام : قالَ لى اَبى : يا جَعْفَرُ! اَوْقِفْ لى مِنْ مالى كَذا وكذا النّوادِبَ تَنْدُبُنى عَشْرَ سِنينَ بِمنى اَيّامَ مِنى .
8-دَخَلْتُ عَلى ابى عَبْدِاللّه عليه السّلام فَقالَ لى : اَنْشِدْنى ، فَاءَنْشَدْتُهُ فَقالَ: لا، كَما تُنْشِدوُنَ وَ كَما تَرْثيهِ عِنْدَ قَبْرِه … بحارالانوار، ج 44، ص 287
9-قالَ رسولُ اللّه صلّى اللّه عليه و آله : يا فاطِمَةُ! كُلُّ عَيْنٍ باكِيَهٌ يَوْمَ الْقيامَةِ اِلاّ عَيْنٌ بَكَتْ عَلى مُصابِ الْحُسَينِ فَاِنِّها ضاحِكَةٌ مُسْتَبْشِرَةٌ بِنَعيمِ الْجَنّةِ. بحارالانوار، ج 44، ص 293
10-ما مِنْ اَحَدٍ قالَ فى الحُسَينِ شِعْراً فَبَكى وَ اَبكْى بِهِ اِلاّ اَوْجَبَ اللّهُ لَهُ الْجَنّةً وَ غَفَرَ لَهُ. رجال شيخ طوسى ، ص 289
منابع :
http://www.hawzah.net/Hawzah/QandAs/QandAs.aspx?id=9818
http://www.almobin.ir/fa/content/view/86/1/
فلسفه رباخواري در سياست و حکومت چيست؟؟؟
دسامبر 31, 2008 در 4:14 ب.ظ (اردبيل, استان, استانداري, قدرت, مديريت)
Tags: ربا خواري
ربا خواري فقط اين نيست که به يک نفر پول بدهند و بگويند که آن پول را با سودش به من برگردانيد و من پول را به شما مي دهم و سودش را مي گيرم ، بلكه اصل ربا در جامعه و اجتماع و حوزه حاکميت ، اينچنين است که يک کسي ، يک مسلماني ، بدون اينکه به جامعه سود برساند ، خود سود بگيرد !!!
متاسفانه مصداق رباخواری حکومتی در استان ما زياد است !!!
و هستند کساني که کار بلد نبوده و کارشناس نيستند را مي گذارند در يک اداره و مي گويندشما مدير هستيد ، امروز متاسفانه مديران خيلي از ادارات استان اردبيل از استانداري كه عالي ترين نهاد دولتي در استان است ، گرفته تا ادارات كوچك شهرستاني به اين مشكل دچار شده است ، و در اين بين افراد هر چه قدر چاپلوس تر پست و مقام آنان بالاتر است !!!!! ؟؟؟ اين مطالب بارها به شكلهاي مختلف به آقاي نيكزاد استاندار وقت گفته شد ولي متاسفانه ايشان به دليل وامدار بودن كاري نكردند !!! اميدواريم آقاي دكتر حقيقت پور كه منتخب شخص رييس جمهور براي استانداري اردبيل هستند ؛ وامدار كسي نباشند و استان را بر اساس اصول علمي مديريت نمايند .
تمامي نعمت ، فزوني عزت و مديريت هلي كوپتري
دسامبر 30, 2008 در 4:15 ب.ظ (اردبيل, استان, استانداري, مديريت)
در اولين جلسه عمومي با مديران و كاركنان استانداري اردبيل ، استاندار اردبيل دكتر حقيقت پور ؛ شعار محور فعاليتهاي خود را تمامي نعمت ( تامين تمام نعمتهاي قابل دسترس به تمامي شهروندان استان ) و فزوني عزت ( حفظ شأن و جايگاه مردم ) ناميد . و برنامه هاي خود را توسعه كشاورزي استان ، توسعه گردشگري ، ارتقاي جايگاه اردبيل به دارالارشادي و استفاده از تمام توانمنديهاي استان نام برد . و نگاه سيستمي ( نگرش نظام گرايانه ) و مديريت هلي كوپتري ( از راس هرم مديران را نظارت و هدايت و راهنمايي كردن ) را شيوه نگرش و مديريت خود نام نهاد .
كه البته اين شيوه نگرش و مديريت دقيقا” بالعكس نگرش وشيوه مديريت آقاي نيكزاد مي باشد . و قاعدتا اين شيوه با معاونين و مديران فعلي نخواهد توانست به نتيجه برسد و ….
ضمن احترام و ارج نهادن به ايشان و ديدگاه علمي كه نسبت به مسايل دارند ، و صد البته از ايشان با توجه به تحصيلاتشان اينگونه نيز انتظار مي رود ؛ آرزوي توفيق براي ايشان كه خادم اهل بيت ( ع ) مي باشند ، را داريم .
بنظر شما آيا مدير استاني شارلاتان ، داريم ؟
دسامبر 29, 2008 در 4:31 ب.ظ (اردبيل, استان, استان اردبيل, استانداري, قدرت, مديريت)
شارلاتانيسم چگونه رشد ميکند؟
يکی از مکاتب فلسفی در جهان شارلاتانيسم است که در اقصا نقاط عالم رهروان و مريدان خاص خود را دارد. نحوه پيدايش اين مکتب و تحولات تاريخی آن فعلا از حوصله بحث این وبلاگ خارج است . به همين دلیل يکراست ميرويم سراغ اینکه اصولا شارلاتانيسم چيست و چگونه رشد ميکند؟
محصول شارلاتانيسم موجود شريفی است بنام شارلاتان. شارلاتان عبارت است از فرد يا گروهی که بدون داشتن قابليتها و صلاحيتهای انجام يک کار با استفاده از شيرتو شيری اجتماع و سکوت و بیحالی ديگران خود را ذیصلاح جا ميزند و از اين طريق منافعی را کسب ميکند.
مثلا فرض کنيد يک آمپولزن که سوادش در حد پنجم ابتدايی است مطبی دائر کند و بيماران را ويزيت کند. فکر ميکنيد چه اتفاقی میافتد؟ در اینجا دو حالت دارد:
اگر جامعه اينقدر شيرتو شير باشد که هرکس بتواند با پوشیدن یکدست روپوش سفيد و يک گوشی و چند تا چوب بستنی کیم (برای رد کردن توی حلق مریض و گفتن بگو: آآآ ) و البته داشتن دستخط خرچنگ قورباغهای عنوان خانم دکتر يا آقای دکتر را برای خود يدک بکشد و مردم هم کلی از طبابت او بهبه و چهچه کنند خب معلوم است که هيچ اتفاق خاصی نخواهد افتاد. نتيجهاش اين میشود که آن شارلاتان محترم با خيال راحت به کار خودش ادامه ميدهد .
اما اگر جامعه پرسشگر باشد و در آن هرکاری حساب و کتاب خودش را داشته باشد به اين راحتی کسی نميتواند هر ادعايی را بکند و شارلاتان بازی دربياورد.
اصولا سکوت و بیتفاوتی در برابر شارلاتانها سبب ترويج مکتب شارلاتانيسم ميشود.
از ضروريات شارلاتانیسم پررو بودن است. اگر شما کم رو تشریف دارید امیدی به شارلاتان شدن شما نیست . بیخود زور نزنید. نقل است حتی سنگ پای قزوين را به مکتب شارلاتانها راه ندادند و از همان دم در با زدن یک اردنگی بيرونش کردند. برای شارلاتان شدن بايد خيلی پررو بود و بی چشم و رو . یک شخص شارلاتان باید فکر کند مردم (دور از شما) همهشان گوسفند تشریف دارند و چیزی حالیشان نیست.
شارلاتانها همواره از آب گل آلود ماهی ميگيرند آنهم به چه گندگی. بخاطر همين است که ثبات عقيده ندارند. امروز يک چيزی ميگويند و فردا عکس آن را اظهار ميکنند. مهم آنست که از آن طريق منافعشان جلب شود و به نان و نوايی برسند.
شارلاتانها بخودشان زحمت نميدهند تا درس بخوانند و يا مثل بقيه مردم کار پر مشقت داشته باشند. بخاطر همين است که عمدتا آدمهای بيسوادی هستند ولی در اجتماع از صدتا آدم باسواد و تحصيلکرده جلوتر ميزنند.
شارلاتانها هميشه از پشتيبانی و حمايت چند نفر آدم معروف ولی سادهلوح و ببو (Baboo بر وزن لبو به معنی آدم ساده و چشم و گوش بسته است و چیزی توی مایه همان لبو است) برخوردارند. اين افراد پدرخوانده شارلاتان محسوب ميشوند. کارهای او را تاييد ميکنند و رفتار او را به حساب زرنگی و استعداد درخشانش ميگذارند.
هر اجتماعی که بی حساب و کتاب باشد و یا افراد آن پرسشگر نباشند حاصلخیز ترین زمینه برای پیدایش و رشد شارلاتانیسم را دارد. مصلحت اندیشی بخاطر حفظ منافع کوتاه مدت باعث خواهد گردید که سمبل و نماینده آن اجتماع و یا گروه بجای اینکه یک آدم درست و حسابی باشد یک آدم هفت خط و شارلاتان میشود.
شارلاتان حتما آمپولزن نیست بلکه میتواند یک وزير ، استاندار ، معاون وزير ، معاون استاندار ، مدير كل ، رييس باشد. حتي میتواند یک استاد دانشگاه بیسواد ،یک فرمانده نظامی بی عرضه ، یک مهندس و تکنسین باشد و بالاخره شارلاتان میتواند یک وبلاگ نویس پررو باشد. اگر در جمع اهالی وبلاگستان شارلاتان بازی هست تقصیرش متوجه همه است که اجازه چنین کاری را به شارلاتان میدهند.
سعی کنیم آدم حسابیها را تقویت و حمایت کنیم تا شارلاتانها اینقدر جولان ندهند.
حاشيه ما بر حاشيه هاي جلسه معارفه استاندار جديد و توديع استاندار قديم اردبيل
دسامبر 28, 2008 در 3:47 ب.ظ (اردبيل, استان, استانداري, قدرت, مديريت)
شايد براي شركت كنندگان در جلسه توديع و معارفه استاندار قديم و جديد استان اردبيل روز چهارشنبه 4/10/1387 در محل سالن فدك نيز ، به مانند من / ما سوالاتي اينچنيني مطرح شده باشد :
1-عليرغم اينكه در طول مدت استانداري آقاي نيكزاد ، ايشان با آقاي احمدي معاون سياسي و امنيتي خود مشكل داشتند و هر دو به نوعي با اعمال و رفتار و بعضا” با گفتار خود آن را نشان داده بودند !!! ؟؟؟ حال چه شده بود كه آقاي احمدي با بكارگيري احساسات و با آميختن صحبتهاي خود به شعر و ادب آذري و ادبيات عاشورايي به مانند سخنان خود در آخرين جلسه شوراي اداري استان ، با حضور آقاي نيكزاد به عنوان استاندار ، چنين مبالغه آميز صحبت مي كردند؟؟؟
2-آقاي اكبري فرماندار اردبيل كه خود را نماينده فرمانداران شهرستانهاي استان و مديران دستگاههاي اجرايي استان مي ناميد !!! و به نمايندگي از آنان سخن مي گفت ! چرا احساسي شده و تعريف و تمجيدهاي نا بجايي از آقاي نيكزاد مي كرد ؟؟؟ و با تعريف نابجاي خود از همسر ايشان موجبات بروز شايعات و بيان حرفها و حديثهاي ناصواب درگوشي از سوي برخي از حضار در جلسه و بعد آن در مورد همسر ايشان را فراهم نمودند. و……
3-آقاي موسوي نماينده اردبيل ، نير و نمين آگر صحبت نمي نمود ، سنگين تر بود چون هنوز به جمع بندي مشخصي نرسيده بود ند و ضد و نقيضها در سخنان وي بسيار آشكار مي نمود !!!
4-آقاي محمدي نماينده ديگر اردبيل ، نير و نمين كه گويا از اينكه استاندار بدون نظر نمايندگان استان انتخاب شده بود ، ناراحت بودند ، سعي مي كرد سخنان حكيمانه اي بر زبان جاري سازد ؟؟؟؟
5-كليپ سفارشي آقاي نيكزاد كه به دستور خود ايشان تحت عنوان « مرد تلاش » به منظور تبليغ ايشان تهيه شده بود ( البته ايشان ذاتا اهل تبليغ و تبيين و ارتباط با دستگاههاي خبري و تبليغاتي هستند ) ، بطور ناشيانه ، در عمل مبين فعاليتهاي استانداران سابق اردبيل بود ؛ چون تصوير افرادي كه در بازديدهاي ( كليپ ) نشان داده شده بود همگي مديراني بودند كه در روزهاي اول استانداري آقاي نيكزاد از دولت قبل حضور داشتند !!! و همچنين پروژه هايي كه نشان داده شد سالها بود كه ساخته مي شدند . و در زمان ايشان به بهره برداري رسيدند .
6-آقاي نيكزاد كه مي خواست وانمود كند به اجبار از استان رفته ؟؟؟ كه آن اين يادآوري را مي كند ؛ مگر هدف ، رفتار ، عمكرد ( به مانند حضور در محلات سيزده گانه اردبيل و رسيدگي به امورات جزيي كه با وظايف استاندار سنخيت ندارد ) تصميمات ضد و نقيض و مصلحتي و بده بستان هاي ايشان از زمان حضور در كسوت استانداري اردبيل از جهت سكوي پرتاب ساختن استانداري اردبيل براي خود نبوده است ؟؟؟ در هر صورت ايشان با اين تفكر معاونت هماهنگي عمراني وزارت كشور را كه از نظر سلسله مراتب اداري جايگاهي پايين تر از استاندار دارد را پذيرفت كه در اين مدت محدود دوره رياست جمهوري آقاي احمدي نژاد ، تعاملاتي با نمايندگان مجلس برقرار كند و زمينه را براي شناساندن خود و كسب راي اعتماد در صورتيكه اگر اقاي احمدي نژاد براي بار دم به رياست جمهوري برگزيده شد و ايشان به عنوان يكي از وزرا معرفي شود ، مهيا كند و در غير اينصورت ( اگر پست وزارت به ايشان نرسيد ) بتواند در دور بعدي به نمايندگي مردم انتخاب شود .
7-در ارتباط با حضور گسترده مردم در جلسه نيز ذكر اين نكته لازم است كه اولا” ظرفيت سالن فدك 750-700 نفر است . ثانيا” با دعوت گسترده اي كه از ادارات و نهادها و فرمانداريها و بخشداريهاي تابعه شده بود ، انتظار همين بود كه عده اي سرپا بايستند . ثالثا” اگر فيلم جلسات معارفه و توديع استانداران قبلي را ببينيد در آن جلسات هم به دليل نبود جايي براي نشستن عده اي سرپا ايستاده بودند . رابعا” چه بسا حضور جمعيت براي استقبال از استاندار جديد بوده است نه از براي توديع استاندار قديم .
حاشيه اي بر حاشيه هاي جلسه معارفه استاندار جديد و استاندار قبلي اردبيل
دسامبر 27, 2008 در 3:58 ق.ظ (اردبيل, استان, استانداري, قدرت, مديريت)
قبل از اينكه ادامه حاشيه هاي جلسه معارفه و توديع استانداران جديد و سابق اردبيل را از ديدگاههاي مختلف منتشر كنيم ؛ ديدم / ديديم قسمتي از سخنان نماينده محترم ولي فقيه در استان اردبيل و امام جمعه اردبيل حجت الاسلام و المسلمين جناب آقاي دكتر عاملي ، كه متاسفانه در اكثر سايتها و وبلاگهايي كه صحبتهاي ايشان را منتشر نموده اند به آن اشاره اي نشده يا آن قسمت از صحبتها را حذف و بقيه را منتشر نموده اند را در اينجا ، درج كنيم .
ايشان در قسمتي از سخنان خود اشاره نمودند : همه دولتها چه در زمان سازندگي و چه در زمان اصلاحات خوب كار كردهاند ، اما كار دولت آقاي احمدي نژاد بسيار خوب تر است.
حاشيه هاي جلسه معارفه استاندار جديد و استاندار سابق اردبيل 2
دسامبر 27, 2008 در 3:10 ق.ظ (اردبيل, استان, استانداري, مديريت)
به گزارش خبرنگار ايرنا، به علت استقبال كم سابقه دعوتشدگان از اين مراسم سالن اجتماعات مجتمع فدك مملو از جمعيت بود و بسياري از حاضران بطور ايستاده مراسم را دنبال كردند.
جمع كثيري از خبرنگاران خبرگزاريها، نشريات محلي و سراسري استان اردبيل نيز كه به اين مراسم دعوت شده بودند به علت نبود جا بطور سرپايي و در فضايي كه به علت حضور گسترده جمعيت تنگ بود، اقدام به تهيه مطالب مربوط به سخنرانيها و پوشش خبري اين مراسم كردند.
هر چند كه گرماي سالن و تنگي مكان حاضران را آزار ميداد و اين مراسم نزديك به سه ساعت به طول انجاميد، اما همه مدعوان تا آخر برنامه و با شوق فراوان در مراسم حضور يافتند.
به دليل آنكه وزير كشور به همراه علي نيكزاد استاندار سابق اردبيل و معاون عمراني جديد وزارت كشور براي شامگاه امروز به منظور بازگشت به تهران از طريق فرودگاه اردبيل پرواز داشتند، مراسم بطور فشرده برگزار شد و سخنرانان سعي كردند با كوتاه كردن مطالب ارايه شده آن را در اسرع وقت به پايان برسانند.
در بين اين مراسم ويدئو كليپي كه از عملكرد و فعاليتهاي علي نيكزاد در طول ۳۷ماه خدمت خود به عنوان استاندار اردبيل توسط روابط عمومي اين استانداري تهيه شده بود، پخش شد.
علي نيكزاد در وقتي كه براي سخنراني او اختصاص يافته بود در حاليكه بغض گلويش را گرفته بود از نماينده ولي فقيه و امام جمعه اردبيل ، همه مديران اجرايي و نيز خبرنگاران رسانههاي گروهي طلب حلاليت كرد.
وي گفت: بهترين ساعات من با خبرنگاران و اصحاب رسانهها بود و خداوند بزرگ را شاكرم كه اكثر اموري را كه از سوي دولت نهم به من سفارش شده بود انجام دادم و هر آنچه را كه درتوان داشتم براي مهرورزي و خدمت بيمنت به مردم در طبق اخلاص گذاشتم و شرمنده دولت آقاي احمدي نژاد نشدم.
نيكزاد اظهارداشت: هركجا كه باشم قلب من با اردبيل و اردبيليان است و به اين ديار عشق ميورزم و از شما مردم شريف و فهيم و نيز مديران استان هم ميخواهم كه استاندار جديد را ياري دهيد.
به گزارش خبرنگار ايرنا نماينده ولي فقيه در استان و امام جمعه اردبيل نيز در اين مراسم اولين درس مراسم توديع و معارفه را درس اخلاق دكر كرد و گفت: مردم شريف استان نحوه عملكرد همه مسوولان را به دقت رصد ميكنند و اميد است از فرصتي كه به عنوان پذيرش مسووليت پيش ميآيد بيشترين استفاده را در زمينه خدمت رساني به مردم بكنيم.
حجتالاسلام سيدحسن عاملي همچنين باانتقاد از درج مطالب دربعضي نشريات عليه دولت اظهارداشت: همه دولتها چه درزمان سازندگي و چه در زمان اصلاحات خوب كار كردهاند، اما كار دولت آقاي احمدي نژاد بسيار خوب تر است.
وي همچنين خواستار پرهيز از سياه نمايي در پرداختن به نحوه عملكرد دولت از سوي سياسيون شد و گفت: دشمنان در كمين نشستهاند تا با سوءاستفاده از اين مطالب به كشور آسيب برسانند.
يوسف اكبري، فرماندار اردبيل نيز كه به نمايندگي از فرمانداران استان اردبيل در اين مراسم سخن ميگفت با اهداي يك جلد قرآن مجيد، يك عدد لوح يادبود و نيز يك عدد چفيه از همسر علي نيكزاد كه در طول سه سال خدمت با قبول شرايط دشوار زندگي وي را دربريدن از خانواده و خدمت بيمنت به مردم ياري داد، تقدير كرد.
حجتالاسلام سيدكاظم موسوي نماينده مردم اردبيل، نمين و نير در مجلس هم بيكاري و وجود مشكل درتعدادي از واحدهاي توليدي استان را بزرگترين مشكل اين منطقه ذكركرد و از استاندار جديد خواست با همدلي و همكاري مديران و نمايندگان استان به اين دو موضوع توجه جدي داشته باشد.
يكي ديگر از نمايندگان مجلس در اين حوزه گفت: سيب زميني كاران استان به عنوان اصليترين محصول توليدي استان با مشكل مواجه هستند و براي رفع آن بايد اقدام شود.
قاسم محمدي همچنين با اشاره به اينكه باوجود پيگيريهاي متعدد هنوز پاسخ مناسبي از وزير نيرو درباره موضوع حق آبه استان اردبيل از رود قزل اوزن دريافت نشده است، افزود: كشاورزان استان در اين زمينه با مشكل رو به رو هستند.
استاندار جديد اردبيل نيز دراين مراسم در ابتداي سخنان خود بر روح عالمان و سرداران شهيد اين استان صلوات فرستاد و گفت: عنوان بنده در عتبات عاليات نيز خادم بود و در مسووليت جديد نيز خادم اين ملت هستم.
منصور حقيقت پور، بااشاره به اينكه بايد دست كم ذرهاي ازبوي دارالعماره علي (ع) كه پناهگاه مظلومان، محرومان و يتيمان بود در ساختمان استانداري اردبيل نيز جاري شود، افزود: تلاش خواهيم كرد همه فعاليتهايمان مردم محور و مردم مدارانه باشد و ضمن حفظ ارزشها براي رضايتمندي پروردگار و مردم با همدلي و همكاري همه مديران و نمايندگان استان گام برداريم.
در پايان اين مراسم و قبل از اعطاي حكم استاندار جديد، پرچم متبرك حضرت ابوالفضل (ع) از سوي منصور حقيقت پور به عنوان هديه گرانبها به استاندار قبلي اردبيل اعطا و قرائت شعري به زبان تركي از زبان مجري برنامه در وصف قمر بني هاشم حال و هواي معنوي بر مراسم حاكم شد.
بسياري از حاضران در پايان مراسم با روبوسي از علي نيكزاد در حاليكه از وداع با او ناراحت به نظر ميرسيدند وي را بدرقه كردند.
در اين مراسم ضمن تقدير از خدمات ۳۷ماهه علي نيكزاد، منصور حقيقت پور به عنوان استاندار جديد اردبيل معرفي شد.
منصور حقيقت پور متولد سال ۱۳۳۸و داراي مدرك دكتراي مديريت استراتژيك از دانشگاه امام حسين (ع) است و قبل از تصدي مسووليت استانداري اردبيل به عنوان مسوول ستاد بازسازي عتبات عاليات در كشور عراق انجام وظيفه ميكرد.
وي همچنين از چهرههاي انقلابي و از رزمندگان دفاع مقدس است و درنهادهايي چون جهادسازندگي و سپاه پاسداران انقلاب اسلامي خدمت ميكرده است
حاشيه هاي جلسه معارفه استاندار جديد و توديع استاندار سابق اردبيل 1
دسامبر 27, 2008 در 2:29 ق.ظ (اردبيل, استان, استانداري, مديريت)
به گزارش خبرگزاري فارس از اردبيل، نخستين حاشيه ازدحام جمعيت در دو طبقه مجتمع فرهنگي و هنري فدك (محل معارفه استاندار جديد) بود كه بسياري از مسئولان و خبرنگاران به صورت ايستاده بيش از سه ساعت مراسم را نظارهگر بودند كه در اين ميان سرپا ماندن خبرنگاراني كه اقدام به تهيه خبر و پوشش مراسم ميكردند جالبتر و پردردسرتر بود.
اما حاشيه ديگر سخنراني متعدد سخنرانان بود كه از نمايندگان گرفته تا استاندار جديد همگي پرحرارت اما بدون توجه به خستگي ناظران و مدعوين به سخنراني مشغول بودند كه از همه شيرينتر سخنراني علي نيكزاد بود.
در كليپ پخش شده از عملكرد فعاليت 37 ماهه علي نيكزاد استاندار سابق اردبيل، حاضران با ديدن تصاويري از مديران و نمايندگان دور هفتم مجلس همهمه ميكردند و از آن روزهاي شيرين سخن ميراندند.
اما حاشيه جالب مراسم معارفه، سخنراني علي نيكزاد استاندار سابق اردبيل بود كه با رفتن به پشت تريبون بارها بغض گلويش را فشرده و از اهالي شهرهاي استان به ويژه اهالي شهر گرمي، مديران پرتلاش و خبرنگاران استاني كسب حلاليت ميكرد و ميگفت: مطبوعات در 37 ماه گذشته هرچه نوشتند حلالشان باد و من هيچ گلهاي از آنها ندارم.
در صحنهي از مراسم معارفه كه وزير كشور براي اهداي لوح به نيكزاد روي سن رفته بود، استاندار جديد اردبيل منصور حقيقتپور كه رئيس سابق ستاد بازسازي عتبات عاليات عراق است با اهداي پرچم ضريح حضرت ابوالفضلالعباس (ع) به اهالي استان، نيكزاد با بوسيدن آن اشك از چشمانش جاري شد و حال هواي جلسه فضاي معنوي و عزاداري ماه محرم گرفت.
حاشيه آخر را در فرودگاه اردبيل شاهد بوديم كه علي نيكزاد استاندار سابق اردبيل با بدرقه گرم اهالي استان به ويژه چشمان غمگرفته برخي مديران اجرايي و فرماندار اردبيل پلههاي هواپيما را بالا رفت و با دست تكان دادن از آنها خداحافظي كرد.
قابل توجه آقاي دكتر حقيقت پور ، استاندار اردبيل
دسامبر 26, 2008 در 5:41 ق.ظ (اردبيل, استان, استانداري, قدرت, مديريت)
Tags: استاندار
جناب آقاي دكتر حقيقت پور
نامه ذيل ، نامه تعدادي از كاركنان سازمان مديريت و برنامه ريزي سابق استان اردبيل خطاب به آقاي نيكزاد استاندار سابق اردبيل مي باشد با عنايت به اينكه مدير / مديران اين وبلاگ نيز آن نامه را دريافت نموده اند و با توجه به اينكه برخي از موارد طرح شده در اين نامه امروز نيز عينيت دارد لذا عين نامه ( كه در وبلاگ يادداشتهاي افشاگرايانه از اردبيل توسط مسئولان آن وبلاگ قبلا درج شده بود) ، جهت استحضار حضرتعالي مجددا در اين وبلاگ درج مي گردد . اميد كه با بررسي افراد مورد وثوق جنابعالي به موارد مطروحه رسيدگي گردد .
“نامه ذيل توسط تعدادي از كاركنان سازمان مديريت و برنامه ريزي سابق ، اواخر سال 1385 قبل از ادغام سازمان مديريت و برنامه ريزي با استانداري ؛ خطاب به استاندار اردبيل جناب آقاي علي نيكزاد نوشته شده و رو نوشت آن به سازمانها و برخي افراد و مسئولان كشوري و استاني ارسال گرديده است . ضمن تشكر از همكاراني كه اين نامه را بدستمان رساندند (از طرف چند نفر اين نامه بدستمان رسيده است ) با توجه به اينكه عليرغم ادغام سازمان مديريت و برنامه ريزي استان با استانداري اردبيل برخي از مطالب نامه امروز نيز مصداق دارد براي اطلاع رساني با حفظ امانت عين نامه را بدون هيچ گونه كم و كاست و توضيح اضافي عينا” درج مي كنيم انشاا… كه انتشار آن موثر افتد و مسئولان استان و كشوري بتوانند دست افراد غير متعهد، ناكارآمد و خيانتكار را از مديريت در اين استان و كشور و اولي تر از بيت المال قطع نمايند
بسمه تعالي
نامه كاركنان سازمان مديريت و برنامه ريزي استان اردبيل به استاندار محترم و معزز و محبوب
بنام خداوندي كه عزيز است و عادل و كريم و داوري كه هم شاهد است و هم حاكم
بنام خداوندي كه پيامبران گراميش را براي برپائي قسط و عدل فرستاد
و بنام بصيري كه اندك ذره اي از خيرات و شرورات اعمال بشري را ناظر است و مجزي
جناب آقاي استاندار!؟
جناب آقاي نيكزاد!؟
سلام خدا بر شما اگر نيات خير و اعمال خير داريد و هدايت خدا بر شما باد . نيات خير داريد ولي اعمال متناسب با اين نيت را ( خواسته يا ناخواسته ) در مورد تغيير رئيس سازمان مديريت و برنامه ريزي استان نداريد!؟
همانطوريكه جنابعالي استحضار داريد شايسته سالاري ، نوعي نظام فكري حاكم بر محيط هاي فردي ، سازماني و اجتماعي است . حالا اين نظام فكري ، بيشتر نحوه برخورد با افراد را بر اساس عملكردشان نشان مي دهد كه آنچه عمل مي كنند نوع برخورد ما با آن مردم را به هر حال تعريف مي كند . در چارچوب نظام شايسته سالاري ، كه نوعي نظام فكري هست ، ما افراد متعهد هستيم ، موظف هستيم ، شايستگيها را در قبال كاري كه به ما داده اند ، وظيفه اي كه به عهده امان گذاشته اند ، اصلاحات را جاري كنيم لذا لازم دانستيم اشاره اي مختصري از معضلات ناشي از عدم رعايت شايسته سالاري در سازمان مديريت و برنامه ريزي استان ( الحاق شده به استانداري ) را به استحضار جنابعالي برسانيم :
1- از بين رفتن پويايي در كاركنان و ميل به سكون به اين مفهوم كه كاركنان احساس مي كنند كه تلاش آنها هيچ نتيجه اي براي پيشرفت آنها ندارد چونكه پاچه خواري و تملق و چاپلوسي و تعريف و تمجيدهاي بدون منطق و دليل از رييس سازمان توسط عده اي در داخل و بيرون سازمان ، بجاي كارهاي كارشناسي ، در پرداختهاي سازمان دخالت مستقيم دارند و …
2- ركود خلاقيت و نوآوري كه خود باعث كاهش بهره وري سازمان شده است
3- نزديك شدن سازمان به مرگ ، به عبارت ديگر با عدم شايسته سالاري ، مرگ سازمان فرا رسيده
4- رواج بي انگيزگي در سازمان بموجب پرداختهاي خاص براي افراد خاص و نورچشمي و تبعيض فراوان در اين پرداختها ، طوريكه اكثر اين افراد خاص براي انجام كارهاي جاري خودشان علاوه بر دريافت حقوق و مزاياي قانوني و غير قانوني ، از پرداختهاي آنچناني برخوردار هستند.
5- بروز فساد اداري و به خطر افتادن سلامت سازمان ( نمونه بارز آن معاونت فني سازمان بود كه با پيگيريهاي بيش از حد ايشان در آن جايگاه قرار گرفته بود كه ما انتظار داشتيم رييس سازمان نيز با معاونش ، از مسئوليتش خلع مي گرديد در حاليكه عليرغم در تضاد بودن ديدگاه ايشان با برنامه هاي دولت محترم جناب آقاي دكتر احمدي نژاد ، در مسند رياست باقي مانده است كه جاي بسي تاسف است . نمونه ديگر ، فراري دادن خواهر شهيد از سازمان با تهمت و افترا و تهديد و ارعاب از طرف روابط عمومي و مسئول رسيدگي به شكايات ( همه فن حريف سازمان ) كه با دريافت اضافه كاريها و پاداشهاي آنچناني از محل هاي مختلف تطميع مي شود تا كارهاي ضد ارزشي از براي تضيع حقوق قانوني كاركنان به نفع رييس انجام دهد . بكارگماري حدود 150 نفر از دوستان و آشنايان خودش و پدر زنش در ادارات سطح استان از قبيل برادر زنش در دارايي ( البته ايشان در سانحه تصادف مرحوم شده است توضيح از وبلاگ نويس / نويسان )، خواهر زنش در تعزيرات حكومتي و خواهر زاده هايش در تبليغات اسلامي و سازمان مديريت ( خانم سيفي با ليسانس غير مرتبط بصورت پيماني استخدام نموده است ) و برادران سيد كاظمي در سازمان و تلاش فراوان براي دادن پست رييس گروهي به آنها ( اين برادران با تباني با روساي سازمانهاي استانهاي ديگر در مصاحبه تخصصي كه بصورت منطقه اي در يك استان برگزار مي شود ، پذيرش و استخدام شده اند) .الان هم كه يقين شده بعد از عيد كار ادغام سازمان در تشكيلات استانداري نهايي خواهد شد اقدام به مهره چيني نورچشمي ها در پستهاي حساس نموده چرا كه نژاد محمد با شعار ( آنكه با ما هم دم و هم آغور است آن آدم است ) نسبت به چينش كاركنان در پستها اقدام مي كند . اينها از نمونهاي بارز فساد اداري ايشان مي باشد كه انتظار داريم اين كارها از طرف جنابعالي كنترل شود.
6- افزايش تضاد سازماني بين كاركنان عادي و كاركنان ذي نفع از عدم شايسته سالاري ( نمونه اش درگيري فيزيكي معاون برنامه ريزي سازمان با رييس گروه خودش و …)
7- به فلاكت كشاندن زندگي كاركنان و خانواده هاي آنها با خريد زمين هاي با كاربري زراعي و فضاي سبز توسط هيات نظاري كه توسط رييس بدون رعايت نظر كاركنان منصوب شده اند . طوريكه در يك خريد 250 ميليون توماني ، 200 ميليون تومان بعنوان را فرار گرو گذاشته اند كه جاي بسي شكفتي است و بايد به اينها مدال شجاعت در خريد اعطا نمود !!!!؟؟؟؟؟
8- كارشان شده كپي برداري از گزارشات تهيه شده در سازمانهاي استانهاي ديگر و رقم سازي و اكتفا به اطلاعات و آمارهاي ارايه شده از طرف دستگاههاي اجرايي بدن داشتن مرجعي براي كنترل كه اين نشان دهنده عدم تعامل بين معاونتها ي سازمان مي باشد كه مثل جزاير جدا از هم به فعاليتهاي خودشان ادامه مي دهند . از آمارهاي توليد شده در معاونت آمار و اطلاعات ، معاون برنامه ريزي استفاده نمي كند. معاون بودجه از برنامه هاي تدوين نشده معاونت برنامه ريزي ، بي بهره است و معاونت منابع انساني از تخصيص منابع براي برنامه ريزي نيروي انساني بي خبر است و آموزشهاي لازم براي نيروي انساني تدارك ديده نشده است .
9- تثبيت موقعيت خودش با اختصاص اعتبارات هنگفت به شهرستانهاي پارس آباد ، مشگين شهر ، گرمي ، بيله سوار و حمايت شديد نمايندگان اين شهرستانها از ايشان در اين زمينه .
10- حاكم نبودن تفكر سيستمي و فقدان شاخص هاي منطقي در توزيع اعتبارات بين شهرستانها و عدم تعيين درجه توسعه يافتگي شهرستانها باعث شده در حق بعضي از شهرستانها ( خلخال ، اردبيل ، كوثر و نير ) در 2 سال اخير اجحافي صورت گيرد كه مطالعه اي كه اخيرا انجام داده اند اين واقعيت را تاييد نموده است كه از ترس نمايندگان محترم پارس آباد و مشگين شهر و … تاكنون اعلام نكرده اند .
از يك ونگوگ پرسيدند كه كدام هنر بالاتر است ؟ گفت : هيچ هنري بالاتر از دوست داشتن مردم نيست ! يك غير مسلمان را بايد شاهد گفتار بياوريم تا بعضي از شمايان شايد باور كنيد كه بهترش را معصومين ما فرموده و امر كرده اند و تا شما بلكه اندكي بفكر مردم باشيد ! كسي را كه دل تنگ شود . زبان گشاده شود.
آقاي استاندار محبوب و مردم دوست
از معصوم نقل است كه اگر فردي براي حصول چيزي كه در دست صاحبان قدرت است ، خضوع نمايد خداوند او را به ورطه خشم خويش در افكند
از حضرت امير ( ع ) نقل است كه اگر كسي بجز خداوند به چيزي عزت جويد ، همان عزت وي را به هلاكت افكند . ما از اين تقرير عزت نمي خواهيم . بلكه ميخواهيم شايسته در خدمت استان و همكارانمان باشيم ….
حق سبحانه ، عزيز ( ص ) را وحي كرد كه اگر راضي نشوي كه نقل مجلس بدگويانت كنم . نامت را بر طومار فروتنان نخواهم نوشت . ….
مي بينيم كه بعضي از شما ها به افرادي ميدان ميدهيد كه اصلح ترش و شايسته ترش در همين نزديكهاست و شما هم مي شناسيد و البته آنها در بازار خود فروشي همانند ميدان داده هايي مثل نژادمحمد ، مفت فروش نيستند !؟
چرا چنين شد ؟ چون اهل چاپلوسي نيستند و نمي كنند اين عمل زشت را . اين است كه غالب مديران از آنها مي ترسند . ولي پرسنل و بدنه ادارات آنها را دوست مي دارند ……
… خدا ترا به استاندار بودن آزمايش ميكند . زود ميگذرد و ….
…. پست و مقام و رياست و معاونت و …. خلق و خوهائي را از بعضي از افراد دور بر شما پنهان داشته است ….. گاهي آدمي را تشكيلات جوري ميكند كه اگر راست بگويد از مافوقها بيمناك شده و اگر دروغ از خدا بيمناك باشند . هميشه آرزوداشتيم مسئوليني باشند كه نيروها را بين اين دو كار مخير نكنند
شما شرايط را طوري نكنيد كه رفتار شما در تثبيت و چينش مديران استان بصورتي جلوه نمايد كه غالب كاركنان اينگونه علامت بگيرند كه براي ارتقاء سازماني هي بايد بادمجان دور قاب شما بچينند و بايد مجيز شما را بگويند و … مي دانيد كه خواسته يا ناخواسته درصدد ترويج چه فرهنگ ضد ديني و ضد ارزشي هستيد!!؟
بنابر اقتضائاتي بازار عزل و نصب داغ بود و اين موضوع تا حدود زيادي هم براي مردم ما پذيرفته شده و هم سياست جاري ( گويا ) چنين بود ولي در مورد سازمان ما چنين داغي احساس نشد و اين باعث شد كه كاركنان در داخل اين داغي را احساس كنند و بسازند و بسوزند و خلاصه اگر مديران قبلي كاري ميتوانستند بكنند ديگر در طي اين يكي دو دهه هرچه داشتند رو كرده اند و خوب معقولانه هم هست كه تنوعي شود و به نيروهاي تازه نفس تر ميدان عرضه توانائيهايشان داده شود ؛ اما شمايان وظيفه داريد كه حق و انصاف را دائر بر مدار كار خويش نموده و بدنبال نيروهائي كه اتفاقا بدليل توانائي هاي مختلفشان چندان از جهت شخصيتي وابسته به فلان نماينده و بهمان كسي نبوده و اصولا چنين مشي و رفتار شخصيتي را ندارند ؛ برويد . از مهمترين وظيفه و بلكه هنر اصلي شما در اين باره همين كشف استعدادهاي منزوي ( بايكوت شده ) اما تونمند است . آنها خود در اين مكاره بازار عزل و نصبها روي نمي نمايانند . منتظر نباشيد آنها بيايند نزد شما و يا اين و آن را واسطه بگيرند كه محال است ؛ شما بياييد از آنان دعوت نماييد و بدانيد كه اگر قصد خدمت واقعي بمردم را داريد بايد نقطه اتكا شما به همينها باشد و گرنه همانند سلف بعضا ناكارآمد خويش پرونده اي غيرمقبول را در نزد خلق و خالق خواهيد داشت . اصلا روايت داريم كه كسي كه بدنبال رياست مي دود ملعون است ؛ اتفاقا شما بايستي بدنبال نيروهايي برويد كه از اين مايه هاي فرهنگ منحط اخلاقي بدورند
تورا وظيفه سازماني ات ، برنامه چهارم ( كه توسط عوامل نژادمحمد بدون بررسي كارشناسي و بدون پشتوانه علمي تهيه شده و چندين ميليون تومان نيز از اين بابت به جيب زده اند و براي تهيه و تدوين آمايش سرزمين ، نيز دندان تيز كزده اند تا در اين چند ماه مانده به آخر سال ميلونها تومان به حساب معاون مليجكش ريخته و بين خودشان تقسيم كنند ) و … فريب ندهد.
شايد هم پدري بايد باشي كه …. البته شايستگان را پيش از آنكه آنها را بشناسي و به همين دليل در حق آنها كوتاهي كني سرزنشت نمي كنيم ولي راه شناخت همين است كه الان دلت چه بتو مي گويد !؟
در خطابهاي اداري تنها به قصد ترويج فرهنگ اسلامي بعضي از القاب را بكار نمي برند نه به نيت تخفيف ولي نتيجه اش را مي داني ….
آدم خدا را به اسمش ميخواند ولي خلق الله دوست دارند القاب الكي هم برايشان اضافه كنند. شايد يكي از عيوب تشكيلات اين است كه كسي را به اندازه نداده است يا بيشتر از لياقتش يا حتي خيلي كمتر از ظرفيتش
آقاي استاندار محترم !؟
بعض چيزهاي بظاهر كوچك ، آرام آرام بصورت پنهاني ، آبروي چندين و چند ساله آدمي را از بين ميبرد . كفايت و صداقت و صحت كار آدمي را زير سئوال ميبرد . بنظر ميرسد درست نباشد و خدا و رسولش و خلق الله نپسندند كه بخاطر يك آدمي كه با تمام وجود دنبال پست و رياست هست و آدمي را تا زماني كه منافع او اقتضاء ميكند ، حمايت ظاهري ميكند و اي بسا كه پشت سسر براي آناني كه احتمال ميدهد بعد از اتمام دوران رياست تعهدي شما ( تا انتخابات بعدي ) موثر باشد . انواع خوش رقصي ها را مي كند و زير پاي شما را خالي ميكند و روي سينه شما نشسته و ريش ميكند و از … اينها بگذريم و تا بعد شما متوجه خواهيد شد .
چرا بعضي از مديران شما ميترسند كه افراد زيردست خود را به شما معرفي كنند!؟ چرا آنها فقط به نيروهاي همپالگي خود و يا فاقد هرگونه صلاحيت بديهي نزد شما يا آنها ئي كه فكر ميكنند موثرند . چهره مينمايانند !؟
چرا از چند آدم لايق ، دلسوز ، كه حتي براي صداقت كار و خدائي بودن حركتشان نزد شما و اين آن تظاهر نميكنند و شايد شما اصلا آنها را نشناسيد ، نه تنها حرفي زده نميشود بلكه كار آنها را ميدزدند !؟ چرا شما از آنها نميخواهيد كه با ابواب جمعي خود در بعضي از جلسات نزد شما بيايند
خلاصه قصدمان از اين مقال كوتاه بر آن بود كه مديران قديمي تثبيت شده از طرف جنابعالي ، خدا را در نظر بگيرند و وضع را طوري نكنند كه كارمندان طوري تربيت شوند كه براي ارتقاء بايد زيرآب همكار شايسته اش را بزنند و نيز زباني به پهناي فلك در چاپلوسي پيدا كند و
الآن كه بازار تخريب چهره هاي شايسته هم كه رواج كاملي دارد حتي يكي ميگفت كه فلاني براي تخريب چهره اي بعضي از مخلوقات پيدا مي شوند كه العياذبالله شرف خويش را به يكي ببندند كه لااقل پرونده اي براي رقيب درست كنند يعني براي حسادت و پرونده سازي رقيب خويشتن از بام رقيب به پايين انداخته حتي جان ( شرف ) خويش ببازد تا كه او را دچار مشكل و محكمه و … كند و شما نبايد باور كنيد و شرط داوري اسلامي را در اعمال خويش بكار بنديد و بدانيد كه خداوند اين فرصت را براي آزمايش شما قرار داده و شما هميشه استاندار و معاونين شما : معاون برنامه ريزي ، اداري و مالي ( آقاي مجيد قديري حيدري ) و رئيس سازمان مديريت و برنامه ريزي استان ( آقاي يعثوب نژادمحمد ) و ساير مديران ، مدير نخواهيد ماند و البته كل نفس ذائقة الموت ! واقعا شايسته نيست كه حق و حقانيت و ديانت را براي دوست و رفيق و هم خط و همشهري و… ضايع كرد و خود را نزد خلق خدا و خداوند بد عاقبت و بد فرجام كرد
البته جهت يادآوري و عبرت عرض مي كنيم كه اين رنج نامه را خدمت جناب آقاي دكتر رهبر فرستاده بوديم ولي ايشان هيچ كاري براي استان و سازمان فلاكت زده نكردند ولي خداوند عزوجل با دست تواناي رييس جمهور محترم و مردمي كاري كرد كارستان و خدا را شاكريم كه از سازمان فراري شد و اميدوار هستيم كه ايشان نيز با دست مبارك شما از استان فراري شود چرا كه در اين چند سال رياست مستبدانه خودش جز خيانت به سازمان و استان كاري انجام نداده چونكه غير از اين كاري بلد نيست و يادتان نرفته كه در زمان رياست شما در مسكن و شهرسازي ، چندين ساعت پشت درهاي بسته ايشان مي مانديد و به شما و همكارنتان اجازه وارد شدن و طرح مشكلات سازمانتان را نمي داد و شما مجبور مي شديد به معاون وقت ايشان جهت طرح مشكل مراجعه مي كرديد
در پايان ما نانخور خدائيم محال است خداوند متعال فقط شما و معاون جنابعالي و مديران قديمي ناكارآمد تثبيت شده را بياد آرد و ديگران را نه!!!! ؟؟؟
جمعي از همكاران صميمي شما در سازمان مديريت و برنامه ريزي استان اردبيل
توضيحي در مورد نامه
همچنانكه در مقدمه و قبل از درج عين نامه آورديم نامه اواخر سال 1385 در زماني كه تقريبا دو سه ماه از الحاق سازمان مديريت و برنامه ريزي به استانداري مي گذشت نوشته شده بود . و چنانچه ملاحظه نموديد برخي از مطالب با ادغام سازمان مديريت و برنامه ريزي در استانداري به نحوي حل شده است !!!؟؟؟ ولي برخي از مطالب آن با شدت بيشتري خودي نشان مي دهند اميدواريم مسئولين محترم از خواب غفلت بيدار شوند مصالح جامعه و استان را به خاطر مصلحت گروهي و فردي خويش از بين نبرند!!!!؟؟”
رابطه مديريت ضعيف با بيماري قلبي؟؟؟
دسامبر 25, 2008 در 5:34 ق.ظ (اردبيل, استان, مديريت)
تحقيقات پژوهشگران نشان مي دهد مديريت ضعيف موجب بروز برخي اختلالات روحي و جسمي از جمله مشکلات قلبي، افسردگي و فشار خون بالا مي شود.
کارمنداني که مديران منفعل، کم حرف و بي ملاحظه دارند بيشتر در معرض بروز حملات قلبي هستند.
نتايج تحقيقات گروهي از پژوهشگران سوئدي روي سابقه سلامت روحي و جسمي سه هزار و يکصد و بيست و دو کارمند مرد نشان مي دهد، کارمنداني با ذهنيت مثبت درباره مديرانشان کمتر در معرض خطرهايي از جمله بيماريهاي قلبي قرار دارند و هر چه ميزان ذهنيت مثبت آنها قوي تر باشد ميزان خطري که انها را تهديد مي کند کمتر است.
نتايج اين تحقيقات که در نشريه طب کار و محيط زيست منتشر شده است براي نخستين بار رابطه آشکار بين روش مديريت و تاثير ان بر سلامت جسم و قلب کارمندان را با گذشت زمان نشان مي دهد.
تحقيقات پژوهشگران نشان مي دهد مديريت ضعيف موجب بروز برخي اختلالات روحي و جسمي از جمله مشکلات قلبي، افسردگي و فشار خون بالا مي شود.
محققان با آزمايش ميزان استرس و بررسي سوابق بيمارستاني و پزشکي اين افراد به اين نتايج دست يافتند.
آنا نيبرگ يکي از پژوهشگران اين تحقيقات مي گويد بايد موضوع وارد آمدن استرس و فشارهاي روحي از سوي مديران بر کارمندان را کاملا جدي گرفت.
يکي از روانشناسان مرکز علوم بهداشتي و سلامت استکهلم نيز در اين خصوص مي گويد اگر شما مدير خوبي داشته باشد خطر بروز مشکلات جسمي و روحي براي شما دست کم بيست درصد کمتر است و اگر به مدت چهار سال با چنين مديري سر و کار داشته باشيد اين خطر به ميزان سي و نه درصد کاهش مي يابد.
به نوشته پايگاه اينترنتي بلومبرگ، محققان مي گويند يک مدير خوب علاوه بر سلامت کارمندان براي بهبود شرايط کاري نيز مفيد است.
منبع : وبلاگ يادداشتهاي افشاگرايانه از اردبيل
همه مي دانيم در نگرش سيستمي ، اجزاي يك سيستم در موفقيت آن نقش به سزايي دارند ، و نيروي انساني به عنوان مهمترين جزء و منبع ، در سازمان مي باشد . و باز مطالعات در مورد سازمانهاي موفق بيانگر استفاده مناسب از نيروي انساني در آن سازمانها مي باشد . با اين وصف مشخص مي شود يكي از دلايل ناكارآمدي سازمانها در كشور و استان ما عدم توجه مناسب به نيروي انساني مي باشد.
حاشيه هاي معارفه و توديع استاندار جديد و سابق اردبيل
دسامبر 24, 2008 در 9:48 ب.ظ (اردبيل, استان, استانداري, مديريت)
امروز چهارشنبه مورخ 4/10/1387 آيين معارفه استاندار جديد اردبيل آقاي دكتر منصور حقيقت پور و توديع استاندار سابق اردبيل آقاي مهندس نيكزاد در سالن اجتماعات فدك اردبيل با حضور وزير كشور ، نماينده ولي فقيه در استان ، نمايندگان مردم در مجلس خبرگان و شوراي اسلامي ، مديران ، معتمدين برگزار شد . اين جلسه حاشيه هاي زيادي داشت كه به مرور با همراهي خوانندگان وبلاگ در اينجا درج خواهد شد.